نویسندهٔ نوشته:امین نوشته منتشر شده است:آذر 6, 1388 - نوامبر 27, 2009 دسته نوشته:وردپرس نظرات نوشته:۱۸ دیدگاه دلم برای دلتنگ بودن تنگ شده #نوشته های مشابه: 640 برچسبها: خودمونی مطالعه مقالات بیشتر پست قبلیlove VS. like نوشته بعدیگذر… شاید دوست داشته باشید پاستیل مهر 13, 1388 - اکتبر 5, 2009 مادر خرداد 12, 1389 - ژوئن 2, 2010 420 خرداد 20, 1389 - ژوئن 10, 2010 Entry for October 29, 2007 آبان 6, 1386 - اکتبر 28, 2007 این نوشته 18 دیدگاه دارد marya پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 برادر بشین یه کم به وضع کشورت و خودت فک کن حل میشه مشکلت امین پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 خواهر شرمنده ها اما خفه شو که دیگه حوصله ی این مزخرفات رو ندارم بازم ببخشید! Hans Schnier پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 درد بی دردی؟ دواشم می دونی دیگه؟ امین پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 نه اتفاقن از اون وری نگا کنی چی؟ گاهی آدم بیخیال میشه و میزنه به بیخیالی… سعيد پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 (*) unique پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 هه…! سعيد پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 اگه میدونستم بهت میگفتم که کلاسا رو نری. یه چیزی بدست آوردی (که معلوم نیس واقعن)، در عوض خیلی چیزا رو از دست دادی امین پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 همیشه همین بوده همیشه همین خواهد بود سعيد پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 توجیه نکن رفیق، بدتر میشه امین پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 چرا گیر دادی به این کلاس؟ سعيد پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 چون جلسه نمیای، هیئت نمیای، بیرون نمیریم، و وقتی این اتفاقا می افته، کم کم اخلاقت عوض میشه. دفعه اول نیس به نظرم… سعيد پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 این قضیه واسه همه ما صدق می کنه البته امین پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 ؟! marya پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 اون وقت شب میس می اندازی نمیگی ملت سایلنت نباشن بدبخت میشن؟!! امین پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 بابات فلکت کرد؟ marya پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 بدتر!خودم ار خواب بیدار شدم! unique پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 امین ، یه سوال ! مریم بانو پاسخ 8 آذر 1388 - 29 نوا 2009 حس های مزخرف اعصاب خرد کن لعنتی! دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخدیدگاهبرای نظر دادن، نام یا نام کاربری خود را وارد کنید برای نظر دادن، ایمیلتان را وارد کنید نشانی وب سایت خود را وارد کنید (اختیاری) ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی مینویسم. Δ
امین پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 خواهر شرمنده ها اما خفه شو که دیگه حوصله ی این مزخرفات رو ندارم بازم ببخشید!
امین پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 نه اتفاقن از اون وری نگا کنی چی؟ گاهی آدم بیخیال میشه و میزنه به بیخیالی…
سعيد پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 اگه میدونستم بهت میگفتم که کلاسا رو نری. یه چیزی بدست آوردی (که معلوم نیس واقعن)، در عوض خیلی چیزا رو از دست دادی
سعيد پاسخ 7 آذر 1388 - 28 نوا 2009 چون جلسه نمیای، هیئت نمیای، بیرون نمیریم، و وقتی این اتفاقا می افته، کم کم اخلاقت عوض میشه. دفعه اول نیس به نظرم…
برادر بشین یه کم به وضع کشورت و خودت فک کن حل میشه مشکلت
خواهر
شرمنده ها اما
خفه شو که دیگه حوصله ی این مزخرفات رو ندارم
بازم ببخشید!
درد بی دردی؟
دواشم می دونی دیگه؟
نه اتفاقن
از اون وری نگا کنی چی؟
گاهی آدم بیخیال میشه و میزنه به بیخیالی…
(*)
هه…!
اگه میدونستم بهت میگفتم که کلاسا رو نری. یه چیزی بدست آوردی (که معلوم نیس واقعن)، در عوض خیلی چیزا رو از دست دادی
همیشه همین بوده
همیشه همین خواهد بود
توجیه نکن رفیق، بدتر میشه
چرا گیر دادی به این کلاس؟
چون جلسه نمیای، هیئت نمیای، بیرون نمیریم، و وقتی این اتفاقا می افته، کم کم اخلاقت عوض میشه. دفعه اول نیس به نظرم…
این قضیه واسه همه ما صدق می کنه البته
؟!
اون وقت شب میس می اندازی نمیگی ملت سایلنت نباشن بدبخت میشن؟!!
بابات فلکت کرد؟
بدتر!خودم ار خواب بیدار شدم!
امین ، یه سوال !
حس های مزخرف اعصاب خرد کن لعنتی!