اینم از همون بود! بدفرم نوستالوژیکمان را برانگیختی! الان دارم برای چندمین بار بارون درخت نشیم رو می خونم. تموم شد برای چندمین بار باید انجمن شاعران مرده رو هم بخونم
:D
درضمن در همون راستاهایی که خودت گفتی، گذاشتن همونایی که خودت گفتی هم برای من بی اشکاله
:D
در میان این همه واگویه های پرسش
در میان زنجیره بی پایان بی ایمانان
در شهرهای آکنده از ابلهان
ای من ، ای زندگی
به چه باید دل خوش داشت؟
(پاسخ)
به اینکه تو اینجایی
که زندگی هست و یگانگی
که نمایش بزرگ هنوز برجاست
تا تو هم کلامی بر آن بیفزایی
(والت ویتمن)
:)
خودت می دونی چیه دیگه؟
از شعرای انجمن شاعران مرده هست
…
خب چون هم گنده ای(:دی) هم در شرف مزدوج شدن، عِب نداره برات از اینا بزنم
:X
:)
ممنون بابت اینکه منو یاد اینم انداختی
]]>دیشب داشتم خواب می دیدم که رفتم تو روستای مادریمون تو اصفهان، نزدیک طلوع خورشید که شده من بیدار شدم و رفتم روی پشت بوم خونه تا ازش عکس بگیرم
تو خوابم به یاد این بلاگ تو بودم آخه
:X