یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

ای بابا D: ‏

فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (۶ دیدگاه)

اولین زنی که یه مرد دیگه ازم گرفتش خاله کوچیکم بود،

که تا پیش از اینکه شوهر کنه مربی مهد کودکم بود

خیلی باهم رفیق بودیم و کلی از وقتمونم باهم بودیم. همیشه هم بعد از مهد با من میومد خونمون…

تا مدت ها بعد از ازدواجشون به سبک خودم با شوهرش مبارزه منفی میکردم

 

البته من که خیلی یادم نمیاد. اما هنوز هم تو مهمونی ها گاهی فامیل از رشادت هام برای پس گرفتن زنی که دوستش داشتم تعریف میکنن!‏