یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

To be or not to be

مرداد ۵ام, ۱۳۹۴ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (بدون دیدگاه)

یه معلم شیمی داشتیم، آقای طهرانی. مرد بزرگی بود… توی مباحث واکنش های شیمیایی میگفت: موادی که بهتر واکنش نشون میدن، زودتر از بین میرن
توی زندگی هم همینه، آدم هایی که نقش شون رو بهتر انجام میدن، توی واکنش های زندگی آدم ترن، زودتر از بین میرن
اینه که باید انتخاب کرد…
نقش بهتری رو ایفا کردن و زودتر از بین رفتن؟ یا طولانی تر باقی موندن؟

Red pill or blue pill

red pill or blue pill

“You take the blue pill, the story ends. You wake up in your bed and believe whatever you want to believe. You take the red pill, you stay in wonderland, and I show you how deep the rabbit hole goes.” The term red pill refers to a human that is aware of the true nature of the Matrix

فیلم ماتریکس رو ببینین…
هرچند تا چندتا مقاله در موردش نخونین و چند بار نبینین ش و چندتا کتاب و نقد رو در موردش ورق نزنین، عمق ش رو متوجه نمیشین
اما ماتریکس رو ببینین

little magical things

خرداد ۳ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد - (۳ دیدگاه)

چی میشد توی این زندگی های نکبتمون چنتا جادوی کوچیک هم وجود داشت؟

 

اگه ندیدین ببینینش

The Lake House – 2006

از همینجوری ها

آبان ۲۱ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (۱۴ دیدگاه)

۱

آخرین قسمت هری پاتر رو نگاه کردم

هیچوقت نخوندمش

نمیدونم اون هایی که خوندنش چقدر باهاش گریه کردن

۲

امروز وقتی صدای انفجار و موج لرزشش احساس شد، ترس رو توی چهره ی آدم ها دیدم

نه که خودم نگران نشده باشم، اما ترس و هول شدن و شلوغ کردن نه. نه اون ۱-۲ باری که زلزله اومد و نه امروز

اما آدم هایی رو دیدم که با کلی کبکبه و دبدبه شون هول شده بودن و نگرانی توی چهره شون مشخص بود

چند ده یا حتا چند صد نفر کارشناس و مهندس و مدیر و پرسنل ایران خودرو که از ترس حمله ی هوایی و انفجار ریخته بودن توی محوطه ی شرکت

به مامان و بابا و فاطمه اس ام اس زدم

به مامان زنگ زدم، سر کلاس بود. گفتم از بابا خبر بگیر و بهم خبر بده. امروز پاسداران بوده یا پارچین؟

چند روز پیشا باهاش دعوام شد. خیلی حرف نمیزنیم

شاید یکی از اون غرور های احمقانه ی مردونه. زنگ نزدنم رو میگم

مثل هری پاتر و رون که هیچوقت همدیگه رو بغل نکردن

هرچند راستش دیگه خیلی همو نمیبینیم

۳

به فیلم هایی که مدت زیادی باهاشون همراه میشم یه حس خاصی پیدا میکنم. اونهایی که توشون یه مسیر هست. یه هم مسیر. جدا شدن دوستان. خیر و شر. انتظار. اون لحظه های آخر سیاهی ِ قبل از سپیدی

ماتریکس

ارباب حلقه ها

هری پاتر

۴

زندگیم خیلی شلوغ شده

وقت هیچ چیزی رو ندارم

نمیدونم

شاید هم تازه خلوت شده

از آدم ها

۵

یه ذره بچه بوده ها! +

دافی شده برا خودش! +

D:

هری پاتر

فروردین ۵ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۷ دیدگاه)

ما برای تغییر دنیا به جادو احتیاج نداریم

ما خیلی قبل تر از این، تمام توانایی هایی که به آن احتیاج داریم را درون خود داشته ایم

جی. کی. رولینگ – دانشگاه هاروارد – سال ۲۰۰۸

بازیگرهای فیلم هری پاتر

یه سری جمله ها ( ی به قول سرور آرنجی ) هستن. که هر چقدر هم تکراری، شعاری، تخیلی، لوس، دور و … باشن. باز هم میشه دوستشون داشت. چون متأسفانه ما انسانیم

و هر چقدر هم که درنده / پست / کثیف شده باشیم، نهایتن یه چیزایی درونمون هستن که به سمت خوبی ها و کمالات و نور و امید نشونه میرن

 

هیچوقت هری پاتر رو نخوندم. حتا خیلی وسوسه نشدم برای خوندنش. بیشتر اهل مطالعه ی فنی ، علمی ، کاربردی هستم. اما حالا که همه ی فیلم هاش رو پشت سر هم دیدم این چند روزه، دلم دنیاشون رو خواست. هوس دنیاشون رو کردم. همون حسی که با دیدن سه گانه ی ماتریکس یا ارباب حلقه ها هم میاد سراغ آدم

دنیاشون پسته، کثیفه، سیاهه اما امید دارن. و بهتر از اون اینه که برای امیدشون میجنگن. حس زنده بودن، عمل کردن، جنگیدن، داشتن هدف مشترک… دوستی و اتحاد و همراهی و محبت و عشق

و البته به این فکر میکردم که بازیگر های نقش هری پاتر و هرمیون و رون ( دنیل ردکلیف و اما واتسون و راپرت گرینت ) هم چه تجربه ی جالب و شیرینی داشتن لابد. بیش از ۱۰ سال دوستی و همکاری و همراهی

 

دوتا کتابی که اخیرن خوندم و البته هردوشون هدیه ی دوستان بودن، آزارم میدن. از جنس حقیقت های گهی هستن که توی دنیامون وجود داره. همون حقایق لعنتی تلخی که خود ما انسانها خلقشون کردیم

 

 

Hitch – 2005

مهر ۱۴ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در دیالوگ | وردپرس - (۷ دیدگاه)

But always remember…

Life is not the amount of breaths you take.

It’s the moments that take your breath away.

+ You know what it’s like

Getting up every morning feeling hopeless?

Feeling like the love of your life

Is waking up with the wrong man?

But at the same time,

Hoping that she still finds happiness…

Even if it’s never gonna be with you?

– You are flat-out…

Out of your mind. You know that?

Never lie, steal, cheat, or drink.

But if you must lie,

Lie in the arms of the one you love.

If you must steal,

Steal away from bad company.

If you must cheat, cheat death.

And if you must drink…

Drink in the moments

That take your breath away.

+ What if fine isn’t good enough?

What if I want extraordinary?

– No such thing.

+ But I’m right here, and our time is right now.

– Well, what about before?

+ I am a guy. Since when

do we get anything right the first time?

– I’m a realist,

and I know what love does to people.

+ No, you don’t.

Because that’s what people do.

They leap and hope to God they can fly.

Because otherwise…

we just drop like a rock…

wondering the whole way down:

“Why in the hell did I jump?”

این نقطه ها و علامت سؤال ها اصرار خاصی داشتن که برن جای نادرستی وایسن، به درستیه خودتون ببخشین

ضمنن از جناب گنده بابت فیلم قرض دادنش تشکر میکنم. ممنون میباشم!

The Aviator (2004)

تیر ۲۶ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۴ دیدگاه)

– Heard you were wooing Ginger Rogers.
What about that?

+ She’s just a friend.

– Men can’t be friends with women.
They must possess them
or leave them be.

+ It’s a primitive urge from caveman days.
It’s all in Darwin.

– Hunt the flesh, kill the flesh, eat the flesh.
That’s the male s e x all over.

+ Excuse me?

چینشش درست نشد. به درستی خودتون ببخشین!

The Game

مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در پرشین بلاگ - (یک دیدگاه)

گاهی احساس می کنم زندگیم لـَگ داره

مثل اونوقت هایی که یه گیم نت داغون به تورت میخورد و کانتر رو ـ از شانس بد ـ تو یه گیم نتِ داغون بازی می کردی

همون وقتا که نمیشد دیگه دوست رو از دشمن تمیز بدی، حتا جلوی پات رو هم نمیدیدی

همون وقت ها که آدم دلش نمیومد از بازی بیاد بیرون

دلش نمیومد ازش جدا بشه

اما ادامه دادنش هم اعصاب خورد کن بود…

Lag: In computing and especially computer networks, lag is a term used where the computer freezes and then continues some time later when an action is performed, for example clicking a mouse button. If there is different latency, such as distance between computers connecting, the term used is delay although many get it mixed up with lag

The Game (1997) : Running Time:2 hrs. 8 min – MPAA Rating:R

البته من ورژن ِ وطنیش رو دیدم! صدا و سیما!

Twilight

مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در آهنگ | پرشین بلاگ - (یک دیدگاه)

بد نبود

اما آهنگ هاش (OST) از خود فیلم یه سر و گردن بالاتر بود به نظرم

باید دانلودشون کنم

Twilight Original Soundtracks

http://rapidshare.com/files/168425766/Twilight_OST.rar

kristenstewartintwiligh

راستی امشب تنها بودم

ساچمه(عدس) پلو درست کردم

به شهادت خونواده خوب شده بود

اما فک کنم باید بیشتر رو ته دیگش کار کنم :دی

… او هم رفت

تیر ۲۸ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۱۰ دیدگاه)
او هم رفت …
خانه ی سبز رو هرگز فراموش نخواهم کرد …
صدای پای آب رو که اشعار سهراب با صدای خسرو شکیباییه حتمن گوش بدید
اینجا هم چند شعر با صدای گیرای او

فیلم هامون

موسیقی فیلم خواهران غریب

تیتراژ اول سریال خانه سبز

توضیحاتی درباره ی او
wikipedia
iranactor

خدایش بیامرزد – یادش ماندگار