یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

از آیین های خون پاک آریایی

فروردین ۱ام, ۱۳۹۳ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | روزنگار - (یک دیدگاه)

زر زدن نه تنها آیینی مختص مسئولین نبوده،
بلکه ایرانیان از زمان های کهن این امر خطیر را جزئی از مهمترین وظایف خود میدانستند
از این روی در شروع هر سال جدید و به عنوان اولین وظیفه ی هر سال، تمام کار و زندگی خود را به مدت دو هفته (چهارده روز!!) تعطیل کرده و آن زمان را با جدیت به …ـشر گفتن با کسانی که برخی از آنها را تنها یک بار در سال ملاقات میکنند و تقریبن هیچ چیز از آنها ندانسته و حتا آنان را نمیشناسند، میپرداختند…

نوشته ی ۷۵۸ ام

اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست امین در تضاد | دیالوگ | روزنگار - (۲ دیدگاه)

وقتی توی خونه تکونی، لای کتاب ها، توی جعبه ها و کیسه ها، ته ِ کشوها… تیکه های نوشته ها و خاطره ها رو پیدا میکنی… خشک میشی… میشینی و نگاه شون میکنی، خوشحال میشی، غمگین میشی، میخوای اجازه بدی که بگذرن و رد بشن…

اما در نهایت میرن یه جای دیگه… تا یه خونه تکونی دیگه…

 

پُر شدم

میخوام خالی بشم…

اما… نمیشه…

 

 

نزدیک آخرای هر ماجرا، حس سنگین و غمگینی داره

حتا پایان یه سریال. امشب داشت میگفت:

– … این رو قبلن گفته بودم! چند بار هم!

من فقط…

یه آدم پیر کسل کننده ام که داستان‌هاش تمومی نداره

+ من داستان‌های تکراریت رو دوست دارم

امیدوارم که هیچ وقت تموم نشن

تو عشق زندگیه منی

ولی…

من فقط واسَت نگرانم

من نمیخوام که تو کسی باشی که توی داستان‌هاش زندگی میکنه…

زندگی همیشه میره جلو…

۵۵۹

فروردین ۱۱ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۸ دیدگاه)

پشتکار یعنی

سیزده روز پشت هم تصمیم بگیری درس بخونی

ولی هیچی نخونی!‏

وقایع نگاری یک میزبان

فروردین ۳ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۴ دیدگاه)

مهمون ها نشستن و مشغول تولید مزاحمت صوتی + دیدن تلویزیون

صدای استفراغ کردن بازیگر زن پخش میشه

و بلافاصله پسرداییم که کلاس اوله: حامله ست!

مرده ی این ملت و اطلاعات و آگاهی هاش و صدا و سیماشم!

بهار