ناتانائیل و دوستان

نوشته شده توسط امین در ۷ بهمن ۱۳۹۴

آدم ها رو زیاد فشار نده
ازشون چیزهای خوبی در نمیاد

مسافر

نوشته شده توسط امین در ۲ آذر ۱۳۹۰

فک کن راه خودت رو عوض کنی

یه راه دیگه رو بری

به خاطر یکی

بعد از یه مدت بگه من رسیدم

روشو اونوری کنه و بره…‏

دستمو دوست داشت…‏

نوشته شده توسط امین در ۹ آذر ۱۳۸۹

سه سال بود دوست بودیم

سه ساله دوستیم

توی رستوران، جلوی اون همه آدم، داشتم گریه میکردم

نمیتونستم جلوی اشکام رو بگیرم

آدما برام مهم نبودن

مهم نبود چه فکری میکنن

تا حالا تقریبن به طور اتفاقی هم دستمون به هم نخورده بود

بهش گفتم فلانی دستمو بگیر

فهمید منظورم از یخ کردن چیه

——————

چند ماه بود دوست بودیم

نزدیک دو ساله دوستیم

اولین بار بود هم مسیر شده بودیم

موقع خداحافظی دستش رو دراز کرد که دست بده

خودمو زدم به ندیدن

——————

سه سال بود دوست بودیم

رفته بودم خونشون

چهار هفته بود فشارم بالا بود، مدام گرمم بود، عرق میکردم، تپش قلب داشتم…

یهو یخ کردم

بهش گفتم فلانی، سردمه، بغلم کن

——————

چند ساله دوستیم

از دبیرستان،

همیشه سعی میکرد دستم رو بگیره

بقیه بهمون میخندیدن

۹ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

نوشته شده توسط امین در ۹ آذر ۱۳۸۹

میگن نیمه ی پر لیوان رو نگاه کن

۳ دیدگاه دسته‌بندی : عکس, وردپرس

تندتر برو… تو میتونی…‏

نوشته شده توسط امین در ۴ آذر ۱۳۸۹

چه ارزش های پستی

چه لحظات داغی

چه خواب های طولانی ای

چقدر آدم ها راحت میتونن بگن گه خوردن

چقدر راحت میشه زندگی ها رو خراب کرد و رد شد

چقدر راحت بوده ندیدن

چقدر راحت بوده نشنیدن

چقدر راحت میشده دلی رو شکوند

چقدر راحت میشه اشکی رو در آورد

چقدر راحت میشه به زندگی ادامه داد

چقدر راحت میشه آدما رو عوض کرد

چقدر راحت میشه به هدف ها فکر کرد

چقدر راحت میشه رسید

به کیبوردی که خیسه. به دستی که یخه. به آدمی که مرده. به دلی که نیست. به چیزی که نمونده. به پوسته ای که خالی شده. به هدفی که پسته. به زندگی ای که پوچه. به آینده ای که نیست. به آه های دیگران. به آخر  ِ هیچ

 

۹ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

خداحافظی دوستانه

نوشته شده توسط امین در ۳۰ مهر ۱۳۸۹

نوشته بود:

ما دوستانه خداحافظی کردیم

نگفته بود مگه دوست هم خداحافظی میکنه؟

۶ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس