تاریخ

نوشته شده توسط امین در ۱۲ فروردین ۱۳۹۲

پنج سال ازت بزرگتر باشه. دختری که یه شب ساعت ۱:۳۰ بهت زنگ میزنه و همون نصفه شبی چهل دقیقه با اشک و گریه باهات حرف میزنه…

پسری که ۶-۷ سال باهم بودن رهاش کرده باشه… و به تو زنگ بزنه…

حالا، دو سال بعد، بدون اینکه هیچ خبری بده عقد کرده باشه

یه دختر دیگه هم – دوست یکی از بچه ها – چند بار وقتی کمک لازم داشت، اومد سراغم. دوست پسر نامردش اذیتش میکرد

حتا اونوقتی که میخواست خود کشی کنه، زنگ زد بهم و با گریه حرف میزد

و وقتی که اوضاعش بهتر شد…

دو سالی میشه که هیچ خبری نداده. حتا یه تشکر کوچیک هم…

۶ دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار

۷۳۴

نوشته شده توسط امین در ۶ آبان ۱۳۹۱

همه ی وبلاگ نویسا همیشه مینویسن برا تولد یادداشت نوشتن کار مزخرفیه

و همیشه این کار رو برای تولدشون میکنن

میخواستم یه چیزایی بنویسم. تقریبن نوشته بودم

ولی بیخیال

 

یه پست از وبلاگ یکی از دوستان رو خوندم

و دوتا چیز که توی پلاس و توییتر پست کردم. که خب میتونین ببینینشون

یه جورایی جالب و سخت بودن. گیجم

 

خوشحال نیستم که ارتباطم رو کم کردم ولی راضی ام

از بانک اقتصاد نوین و بانک سامان و سعید و (فـاک. اشتباهی داشتم تایپ میکردم) پریسا هم تشکر میکنم

و از مهدی و نازنین و دنیا و بهانه(!) و مریم

 

امروز تولدم بود

۱۰ دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, روزنگار

شما نه! تو

نوشته شده توسط امین در ۱۶ شهریور ۱۳۹۱

روند تبدیل شدن ِ آدما از شما به تو

روند جالب و اغلب دوست داشتنی ایه

۲۲ دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, مینیمال

Time

نوشته شده توسط امین در ۱۹ مهر ۱۳۹۰

میگه تو واسه من همون آدمی

چرت میگه
نه؟
هیشکی دیگه همون آدم نیس

۶۱۰

نوشته شده توسط امین در ۷ تیر ۱۳۹۰

Looking for hope somehow somewhere
And no one cares

یه روزی

یه جایی

یه کسی

اینجوری دوستاشو بیخیال شد…‏

هری پاتر

نوشته شده توسط امین در ۵ فروردین ۱۳۹۰

ما برای تغییر دنیا به جادو احتیاج نداریم

ما خیلی قبل تر از این، تمام توانایی هایی که به آن احتیاج داریم را درون خود داشته ایم

جی. کی. رولینگ – دانشگاه هاروارد – سال ۲۰۰۸

بازیگرهای فیلم هری پاتر

یه سری جمله ها ( ی به قول سرور آرنجی ) هستن. که هر چقدر هم تکراری، شعاری، تخیلی، لوس، دور و … باشن. باز هم میشه دوستشون داشت. چون متأسفانه ما انسانیم

و هر چقدر هم که درنده / پست / کثیف شده باشیم، نهایتن یه چیزایی درونمون هستن که به سمت خوبی ها و کمالات و نور و امید نشونه میرن

 

هیچوقت هری پاتر رو نخوندم. حتا خیلی وسوسه نشدم برای خوندنش. بیشتر اهل مطالعه ی فنی ، علمی ، کاربردی هستم. اما حالا که همه ی فیلم هاش رو پشت سر هم دیدم این چند روزه، دلم دنیاشون رو خواست. هوس دنیاشون رو کردم. همون حسی که با دیدن سه گانه ی ماتریکس یا ارباب حلقه ها هم میاد سراغ آدم

دنیاشون پسته، کثیفه، سیاهه اما امید دارن. و بهتر از اون اینه که برای امیدشون میجنگن. حس زنده بودن، عمل کردن، جنگیدن، داشتن هدف مشترک… دوستی و اتحاد و همراهی و محبت و عشق

و البته به این فکر میکردم که بازیگر های نقش هری پاتر و هرمیون و رون ( دنیل ردکلیف و اما واتسون و راپرت گرینت ) هم چه تجربه ی جالب و شیرینی داشتن لابد. بیش از ۱۰ سال دوستی و همکاری و همراهی

 

دوتا کتابی که اخیرن خوندم و البته هردوشون هدیه ی دوستان بودن، آزارم میدن. از جنس حقیقت های گهی هستن که توی دنیامون وجود داره. همون حقایق لعنتی تلخی که خود ما انسانها خلقشون کردیم

 

 

۷ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

نوشته شده توسط امین در ۱ دی ۱۳۸۹

به آدم ها نزدیک نشین

آدم ها رو از دور دوست بدارید

انسان ها؛

حیوانات خطرناکی هستند