دل

نوشته شده توسط امین در ۳۱ خرداد ۱۳۹۴

دیروز داشتم به یکی میگفتم

دندونی که درد میکنه رو میکَنن، میدازن دور…

اما سری که درد میکنه، راهش قطع کردن گردنش نیست…

 

ساده س…؟ اما توی خیلی از موقعیت های مشابه همین کار رو میکنیم…

یا کسایی که میخوان بهمون کمک کنن این رو پیشنهاد میدن

خوب/بد

نوشته شده توسط امین در ۱۴ آذر ۱۳۹۳

یه وقتایی هم واقعن دلم برای خودم تنگ میشد

اما خیلی وقته اونقدری از خودم یادم نمیاد که دلم بخواد براش تنگ بشه

The Lost Thing

نوشته شده توسط امین در ۱۴ آذر ۱۳۹۳

چه دلگیر است این نبرد

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

۷۷۱

نوشته شده توسط امین در ۱۳ آذر ۱۳۹۳

سرگذشت آدم ها عجیبه…

 

پ ن: چندتا پست از پیش نویس ها رو پابلیش کنم احتمالن

کمدی – درام

نوشته شده توسط امین در ۱۳ شهریور ۱۳۹۱

ژانر زندگی هامون…

And my feelings will always shine…

نوشته شده توسط امین در ۲ فروردین ۱۳۹۱

دلم تنگ شده

ولی به تخمم

:(

نوشته شده توسط امین در ۱۶ اسفند ۱۳۹۰

یه وختایی هم هس آدم همه رو دوس داره
همون وختا… :)‏

The Day Will Come

نوشته شده توسط امین در ۱۷ آبان ۱۳۹۰

بعضی چیزا

دل آدم رو میشکنه

حتا اگه اون آدم خیلی آدم نباشه

اگه اون دل دل نباشه

اگه اون قضیه مهم نباشه

۶۳۰

نوشته شده توسط امین در ۹ مهر ۱۳۹۰

یه سری لحظه های مزخرف ِ دوست داشتنی ای هم هستن

که تصمیمت رو گرفتی، مطمئن هم هستی

اما لحظه ی آخر میفهمی که دلت نمیاد…‏

تندتر برو… تو میتونی…‏

نوشته شده توسط امین در ۴ آذر ۱۳۸۹

چه ارزش های پستی

چه لحظات داغی

چه خواب های طولانی ای

چقدر آدم ها راحت میتونن بگن گه خوردن

چقدر راحت میشه زندگی ها رو خراب کرد و رد شد

چقدر راحت بوده ندیدن

چقدر راحت بوده نشنیدن

چقدر راحت میشده دلی رو شکوند

چقدر راحت میشه اشکی رو در آورد

چقدر راحت میشه به زندگی ادامه داد

چقدر راحت میشه آدما رو عوض کرد

چقدر راحت میشه به هدف ها فکر کرد

چقدر راحت میشه رسید

به کیبوردی که خیسه. به دستی که یخه. به آدمی که مرده. به دلی که نیست. به چیزی که نمونده. به پوسته ای که خالی شده. به هدفی که پسته. به زندگی ای که پوچه. به آینده ای که نیست. به آه های دیگران. به آخر  ِ هیچ

 

۹ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس