۶۷۹

نوشته شده توسط امین در ۲۹ اسفند ۱۳۹۰

شناخت باعث دورتر شدن میشه

مگه اینکه خلافش ثابت بشه

I won’t be broken again

نوشته شده توسط امین در ۱ آذر ۱۳۹۰

گاهی آهنگ که گوش میدم، میترسم

میترسم که دوباره عاشق بشم…

تعمیم قانون پارتو

نوشته شده توسط امین در ۵ آبان ۱۳۹۰

جامعه از ۸۰ درصد احمق

و ۲۰ درصد که دست به هیچ اقدام عملی مثبتی نزدن

تشکیل شده

نوشته شده توسط امین در ۱۳ شهریور ۱۳۹۰

یه چیز دیگه هم بود که توی یه رابطه ی شیش ماهه و بعد از حدود ۴ سال دوستی… یاد گرفتم

اگه به اندازه ی یه وجب از خط ِ خودت خارج بشی

به اندازه ی یک کیلومتر به گـا میری

روی حس و شعور خودتون حساب باز نکنین

حالا هرچقدر هم که به چیزی فکر کرده باشین

همیشه امکان ِ از بالاتر دیدن ِ که میتونه متوجه مشکلات بکنتتون

نوشته شده توسط امین در ۱۳ شهریور ۱۳۹۰

سه سال اونجا کار کردم

و فهمیدم

بشاشین توی هرچی احترام و شناخت و آدم خوبی بودن ِ

کار با این چیزا پیش نمیره

سه ماه هم اینجا کار کردم

و فهمیدم

بشاشین توی هرچی دوستی و خیرخواهی ِ

من ِ بدبینی که تاحالا سعی میکردم بدترین حالت ها رو پیش بینی کنم و براشون فکر کنم، زیادی خوش بین بودم

پیش بینی و برنامه ریزی باید همیشه بر اساس بدترین حالت ِ بدترین حالت ها باشه، چیزی به نام آپتیمیستیک وجود خارجی نداره

کار روی خیرخواهی و شعور دیگران جلو نخواهد رفت

حقیقت تلخ

نوشته شده توسط امین در ۳ مرداد ۱۳۹۰

هیچ دوستی قدر پروپرانول مفید نیست

together we stand, divided We Fall

نوشته شده توسط امین در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰

واقعیت اینه که همونقدری که دوست نداریم لحظه های خوش زندگیمون رو فراموش کنیم، دوست نداریم لحظه های تلخش هم فراموش بشن

برای همینه که مینویسیمشون، میکشیمشون، ازشون عکس میگیریم… سعی میکنیم که حفظشون کنیم. مثل یه گنج شخصی، مثل یه جای زخم کهنه همراه با کلی داستان و خیال و راز

و کیه که لذت ور رفتن و کندن یه زخم کهنه رو تجربه نکرده باشه

البته همیشه عده ای هستن که فرار میکنن، عده ای که…

بیخیال… هر زخمی داستانی داره و هر داستانی بازیگرهایی

جدایی ایکس از ایگرگ

نوشته شده توسط امین در ۱۹ فروردین ۱۳۹۰

یا همه مقصرن یا همه تبرئه میشن

گناهکار و بی گناهی وجود نداره

تنها چیزی که وجود داره انتخاب های خوب و انتخاب های بد هستن…‏

 

پ ن : اینم یه تیکه از داستانیه که امروز میخوندم

a move isn’t good or bad because it looks that way or because it hasn’t been done that way before. It’s simply good if it works and bad if it doesn’t

 

پ ن ۲ : امروز فیلم رو دیدم و به نظرم اصلن ارزش این همه شلوغی ها رو نداره

یه فیلم خوبه از داستان های تکراری ای که دیدیم، یا توی محیط اطرافمون تجربه شون کردیم. اما خوب بهش پرداخته شده

 

پیاده روی بعدش هم خوب بود :)

we’re just a moment in time

نوشته شده توسط امین در ۲۶ اسفند ۱۳۸۹

طی یه بحثی با یکی از دوستان، اس ام اس زد که: خودم نبودم [ که فلان کار رو کردم ] . خودم نبودم و حالا برگشتم به خودم

اما، واقعن ” خودم ” معنی داره؟ وجود داره؟

یه زمانی منم گاهی میگفتم که تغییر کردم، که خودم نیستم، که اگه خودم بودم فلان جا فلان کار رو میکردم / فلان کار رو نمیکردم. یا حتا همین چند ماه پیش؛ میگفتم که خودش نبود که این کار رو با من کرد، خودش اینجوری نبود، این خودش نبود

اما؛

به این نتیجه رسیدم که ” خود ” ای وجود نداره.  چیز ِ مجزا با ماهیت ثابتی وجود نداره. ما آدما یه ماهیت سیال در زمان و مکان هستیم. خودم یا خودش رو میسازیم تا ماهیت فعلیمون ، موجودی که در زمان حال وجود داره رو تبرئه کنیم. یه اسکلت ثابت، پاک و سالم و خوب از خودمون میسازیم، میذاریمش یه گوشه، توی ویترین نگهش میداریم؛ و اون میشه ” خودم ” . باقی اعمال و رفتارمون ( بعلاوه ی اشتباهاتمون و غیره ) میشه یه چیزی بجز خودمون…

به این نتیجه رسیدم که خودم و خودش ای وجود نداره. ما یه ماهیت سیال و متغیریم. چیزی که هر روزش، هر لحظه ش ممکنه جدید باشه

هر کاری کردم ” من ” کردم، هر کاری کرد ” اون ” کرد

شما فکر میکنین واقعن ” خود ” ای وجود داره؟

۷ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس