دیالوگ – حقیقت

نوشته شده توسط امین در 17 سپتامبر 2012

هیچوقت سؤال هایی که نمیخوای جواب شون رو بدونی نپرس

—-

میدونی مخرب ترین نیروی جهان چیه؟

پشیمونی

—-

[مشت اول] این به خاطر اینکه بهم دروغ گفتی

[مشت دوم] و اینم به خاطر اینکه بهم حقیقت رو گفتی!

—-

تلخ ترین حقیقت از شیرین ترین دروغ بهتره

۹ دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, دیالوگ

دیالوگ – احساس

نوشته شده توسط امین در 15 سپتامبر 2012

– اصلاً هیچ فکر و احساسی داری؟ نظرت درباره ی گناه چیه؟

+ بذار یه چیزی رو ازت بپرسم. به خاطر چی زندگی میکنی؟

– زندگی میکنم…

واسه این زندگی میکنم که…

به خاطر حفظ و دوام این جامعه ی بزرگ…

برای خدمت…

+ این یه چرخه ست!

تو داری برای ادامه ی زندگیت، زندگی میکنی!

هدفت چیه؟

– هدف تو از زندگی چیه؟

+ حس کردن

چیزی که تو تا حالا انجامش ندادی…

نمیتونی بفهمی چیه

اما مثل نفس کشیدن ضروریه

و بدون اون… بدون عشق، بدون خشم، بدون غصه…

نفس کشیدن چیزی جز تیک تاک ساعت نیست

—-

اولین چیزی که در مورد احساس باید بدونی اینه که اون ارزش تضاد و تناقض داشتن رو داره

ولی بدون مانع، بدون کنترل، احساس یه آشفتگیه

—-

دیدنش برای آخرین بار، فقط شرایط رو برای کاری که میخوای انجام بدی سخت تر میکنه

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, دیالوگ

دیالوگ – عاقل

نوشته شده توسط امین در 3 سپتامبر 2012

غم آدم ها رو عاقل تر میکنه

دیالوگThe Avengers ‏+ ‏۹۱/۶/۴

نوشته شده توسط امین در 26 آگوست 2012

تا زمانی که دنیا به پایان نرسیده
باید طوری رفتار کنیم که انگار زندگی ادامه داره…
—-
– من با خبرهای خوشی اومدم… از آزاد کردن دنیا!
+ آزاد کردن از چی؟
– از آزادی
آزادی بزرگترین نیرنگ زندگی ِ
—-
هالک: شما اومدی که منو بکشی خانم رومانوف؟
چون این کار روی همه جواب نمیده!
—-
– استارک! باید با هم حرف بزنیم
+ لطفاً پیغام بگذارید
– موضوع فوریه
+ پس فوراً پیغام بگذارید!
—-
زانو بزنین!
اینطوری راحت‌تر نیست؟ این حالت طبیعی شما نیست؟
این حقیقت ناگفته‌ی بشریت ِ… که شما مشتاق تحت امر بودنین
تله‌ی خوش رنگ و لعاب آزادی لذت زندگی رو در تقلا کردن برای رسیدن به قدرت و هویت از شما میگیره
شماها طوری ساخته شدین که یکی باید به شما حکمرانی کنه
آخرش شماها همیشه زانو خواهید زد…
—-
– استارک! برای حمله کردن نیاز به نقشه داریم
+ من یه نقشه دارم! حمله کردن!
—-
– استارک؛ میدونی که این یه سفر یک طرفه ست [و برگشتی نداره]…؟
+ پس بقیه ی حرفت رو نگه دار واسه وقت برگشتن!

 

پ ن: یه چیزایی هستن که هم میخوای پاکشون کنی، هم میخوای نگهشون داری

یه چیزایی هستن که هم خیلی بد هستن و هم خوب

دیالوگ – وظیفه اولاد

نوشته شده توسط امین در 20 آگوست 2012

– نوه: این اواخر خیلی باعث رنجش پدرم شدم…
+ پدر بزرگ: این کاریه که همه ی بچه ها انجامش میدن
کار بچه ها همینه!

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, دیالوگ

دیالوگ – زندگی

نوشته شده توسط امین در 6 آگوست 2012

یه مبارزه تا جایی ادامه پیدا میکنه که ادامه پیدا میکنه

دیالوگ – آخر قصه

نوشته شده توسط امین در 22 جولای 2012

‏- فکر میکنی آخر خوبی داشته باشه؟

‏+ پایان خوش فقط برای داستان هاییه که هنوز تموم نشدن…‏

دیالوگ – بهانه های زندگی

نوشته شده توسط امین در 15 ژوئن 2012

(گروهبان بعد از برگشتن از جنگ، به پسر چند ماهه ش): دوست داری با اون بازی کنی نه؟

دوست داری با همه ی این عروسک ها بازی کنی نه؟

تو بابا و مامانت رو دوست داری، شلوار گل گلیت رو

تو همه چیز رو دوست داری. مگه نه؟ آره

میدونی چیه پسر؟

وقتی بزرگتر شدی،

خیلی از چیز هایی که دوست داشتی، اونجور که بودن به نظر نمیرسن

مثل این جعبه اسباب بازی؛‏

شاید به این نتیجه برسی که این فقط یه جعبه است که توش یه عروسکه

و بعد اون معدود چیزهایی که دوست داشتی رو هم فراموش میکنی

و وقتی به سن من برسی، چند تا چیز بیشتر برات باقی نمی مونه

برای من، یکی بیشتر باقی نمونده…‏

‏۶۹۳ – دیالوگ

نوشته شده توسط امین در 17 می 2012

هرچی آدم های بیشتری رو دوست داشته باشی‏،‏

آدم ضعیف تری می شی

براشون کارهایی رو می کنی که نباید بکنی

کارهای احمقانه می کنی تا خوشحالشون کنی

تا امنیتشون رو حفظ کنی…‏

—–

سخته وقتی رو سر یه سگ تاج میذاری

بعدش بهش افسار بزنی

‏۶۹۲ – دیالوگ

نوشته شده توسط امین در 10 می 2012

ما فقط دو چیز در مردم میبینیم:

چیزهایی که خودمون میخوایم ببینیم

و چیزهایی که اونها میخوان بهمون نشون بِدن

۶۵۸

نوشته شده توسط امین در 7 ژانویه 2012

اون صحنه ای که ترانه علیدوستی روی تخت بیمارستان به پرستار میگه:‏

میشه منو ببوسین؟

۶۵۲ – دیالوگ فیلم

نوشته شده توسط امین در 7 دسامبر 2011

میدونی من در مورد حس نارضایتی چیکار میکنم؟

با پول تعویضش میکنم

البته اینجوری نمیشه خوشحالی رو خرید

فقط میشه نارضایتی رو دور کرد

————-

+ نمیخوای قرص بخوری؟ اونا سردردت رو خوب میکنن

– نمیشه بدبختی رو با قرص تعویض کرد

————-

– چرا از اینجا نمیری؟

+ اگه کسی رو دوست داری نباید این کار رو باهاش بکنی…

حتی اگه ازش متنفر باشی

میفهمی؟

من از اون متنفر نیستم

من از حالتی که پیدا کرده متنفرم

از مریضی ای که داره متنفرم

۶ دیدگاه دسته‌بندی : دیالوگ, وردپرس

دیالوگ – موقعیت

نوشته شده توسط امین در 1 سپتامبر 2011

موقعیتت رو قبول کن

تو تمام عمرت رو یه قربانی هستی

پس اون رو با آغوش باز بپذیر و ازش استفاده کن

———

– چه طور با این مسئله کنار میای؟!

+ کاری که من میکنم اینه که سعی میکنم خیلی در مورد خودم فکر نکنم

کسایی رو دارم که دوستشون دارم ، و به اونا توجه میکنم

بقیه مشکلات خودشون حل میشن…

———

+ حتی به دوستای (friends) خودت هم رحم نمیکنی؟!

– دوستای من؟

تو توی چه دنیایی زندگی میکنی ؟!

من به دوست احتیاجی ندارم

من طرفدار (fan)  لازم دارم،  میفهمی؟؟

 ‏

پ ن: ترسناک ترین لحظه های فیلم جیغ زدن دخترای جیغ جیغوش بود! :)) هربار نیم متر از جام می پریدم :د

دیالوگ – انتخاب

نوشته شده توسط امین در 28 آگوست 2011

آدمیزاد همیشه در حال انتخابه

انتخاب بین اون چیزی که آسونه

و اون چیزی که درسته…

۲ دیدگاه دسته‌بندی : دیالوگ, وردپرس

دیالوگ – خدا

نوشته شده توسط امین در 28 آگوست 2011

دنیا داره زور میزنه که خدا از یادت بره

ولی تو باید زور بزنی تا خدا یادت بمونه

۲ دیدگاه دسته‌بندی : دیالوگ, وردپرس

دیالوگ

نوشته شده توسط امین در 19 آگوست 2011

+ تو حرفام رو باور نمیکنی …‏

– میخوام کمکت کنم

+ چطوری؟

چطور میتونی وقتی باورم نداری؟

دیالوگ

نوشته شده توسط امین در 18 آگوست 2011

+ خانم ها و آقایون ؛ بهتون اطمینان میدم

مهم نیست بقیه چه قولهایی میدن

وقتی سربزنگاه میرسه

هیچکدومشون اونجا نیستن …

———

– تو جز نشستن هیچ کاری نکردی

تو تنبل و احمقی

فکر می کنی خدا به خاطر حماقتت بهت رحم می کنه؟

خدا آدمای احمق رو نجات نمیده

———

+ تو حسودی؟ حسادت می کنی؟

من یه حس رقابت دارم

نمیخوام هیچکس دیگه موفق بشه

از بیشتر افراد متنفرم

یه وقتایی میشه که به آدم ها نگاه می کنم و چیزی که ارزش دوست داشتن داشته باشه پیدا نمی کنم

میخوام به قدر کافی پول درآرم ، که بتونم از همه کناره بگیرم

من چیزای خیلی بدی در مردم می بینم . سالها این نفرت رو ساختم

ذره به ذره

۳ دیدگاه دسته‌بندی : دیالوگ, وردپرس

۶۱۳ – دیالوگ

نوشته شده توسط امین در 15 جولای 2011

رویاهای ما نشون دهنده ی اینه که ما کی هستیم…

 —

+ ما فقط دنبال یه جایی برای مخفی شدن و استراحت کردن می گشتیم

– به چه ترتیب؟ یعنی اولش می خواین مخفی بشین یا استراحت کنین؟

+ حالا چه فرقی می کنه؟

– خیلی! اگه اول بخواین مخفی بشین میگم که توی دردسر بزرگی هستین

اما اگه استراحت کردن اول باشه میگم که وضعیت زیاد هم خطرناک نیست

 —

وقتی خسته شدین

روحیه تون رو از دست دادین

و تا اونجایی که میتونستین پیش رفتین

تازه به نصف راه رسیدین…

 —

+ میدونی، این داستان مورد علاقه پدرمه. اون همیشه برامون اینو تعریف می کرد

– تو هم خوشت میاد؟

+ راستش، کامل شبیه اون چیزی که پدرم می گفت نیست

– نه؟ مگه اون چی می گفت؟

+ خب… بابا همیشه کاری می کرد که خیلی قهرمانانه به نظر برسه

می دونی؟ مثل یه پیروزی بزرگ

اما ، در این تاریخچه خب

نبرد بیشتر شبیه…

– شبیه جهنمه؟

 —

+ می دونی… کله م می گفت یه کاری بکن

در حالی که دلم می گفت کار دیگه ای کنم

– و تو به کله ت اعتماد کردی… این وقتیه که تو شکست خوردی…

 —

+ اون  قهرمان من بود…

– خب آره، فکر کنم سخت باشه

که قهرمانت رو ببینی

و ببینی که واقعیت داره

و افسانه نیست

 —

خب… وقتی توی میدون نبرد می جنگی

با شکوه نیست، زیبا نیست

و حتی قهرمانانه هم نیست

فقط انجام کار درسته

  ‏

انیمیشن Legend of the Guardians  – ۲۰۱۰

با تغییر

۴ دیدگاه دسته‌بندی : دیالوگ, وردپرس

دیالوگ

نوشته شده توسط امین در 30 می 2011

– کیم ، از اینکه اونا بهت پشت کردن ناراحتی؟

+ نه ، اتفاقأ خیلی هم خوشحالم

اگه من دارم یه سگ ِ وحشی رو تربیت میکنم و اون گازم بگیره

اونموقع میفهمم که من خیلی خوب تربیتش کردم

دیالوگ – وعشق…‏

نوشته شده توسط امین در 23 آوریل 2011

اون میخواست بهم یاد بده که مردم دو طرف دارن، یه طرف خوب و یه طرف بد، گذشته و اینده

و ما باید انتظار هر دو طرفش رو از طرف کسی که دوستش داریم داشته باشیم

————–

– اون چه طوریه؟

+ اون… با هرکسی که میشناسم فرق داره

– متفاوت بودن خوبه

…از جایی که من میام، بزرگترین تعریفی که میتونی از کسی بکنی اینه که بگی اونا واقع بین هستن

من از این متنفرم

————–

– چرا این اتفاق افتاد؟ چرا همه سعی دارن که من رو بکشن؟

+ برای اینکه من تو رو بوسیدم

– میدونی… من پشیمون نیستم

بوسیدنت رو میگم

۴ دیدگاه دسته‌بندی : دیالوگ, وردپرس