تو، من

نوشته شده توسط امین در 18 مارس 2015

دلم می‏ خواهد کسی باشد که آنقدر دوستش بدارم تا…
آنقدر دوستش بدارم تا…
آنقدر دوستش بدارم تا…

هیچ…”تا”یی ندارد…

ادامه مطلب …

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, شعر

خلأ

نوشته شده توسط امین در 18 مارس 2015

همیشه دنبال تموم کردن هستیم
و وقتی تموم میشه تازه شروع میکنیم به فکر کردن… خالی میشیم، نگران میشیم، غصه مون میگیره
خب که چی؟ چرا میخواستم تموم بشه؟ به کجا رسیدم؟ بعدش چی؟
و دنبال یه چیز جدید میگردیم
یه چیز جدید پیدا میکنیم و شروع میکنیم به حرص خوردن
چرا تموم نمیشه؟

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

پوست کلفت…

نوشته شده توسط امین در 27 فوریه 2015

زمان و تجربه و زندگی
از ما موجودات عجیبی میسازه…

بارها شده بود که کابوس رفتن ش رو میدیدم
حتا با فکر کردن بهش گریه م گرفته بود
حالا یک سال ِ که رفته و… حتا یه خداحافظی درست و حسابی هم نکردیم

:) …‏

نوشته شده توسط امین در 23 فوریه 2015

گاهی وقت ها خیلی پیچیده فکر میکنم که
چقدر با اطرافیانم فرق دارم
(درسته همه فکر میکنن که چقدر با همه فرق دارن… ولی من واقعن فرق دارم… اطرافیان هم تصدیق میکنن… تراست می)
گاهی هم خیلی ساده فکر میکنم ریدم

…حالا باز دو روز دیگه یکی اینجا رو میخونه و حس میکنه که ای وای و چقدر زشت و… همون گند زدم منظورم_

پ ن: فرق داشتن نه خوب _ نه بد؛ نه مزیت _ و نه عیب
مثل اغلب چیزای دیگه، بستگی داره…

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد

۷۷۶

نوشته شده توسط امین در 20 فوریه 2015

ای داف خوش خط و خال؛ معذور دار ما را…‏

بدون دیدگاه دسته‌بندی : تضاد