تضاد » دیالوگ: دیوونگی

دیالوگ: دیوونگی

نوشته شده توسط امین در ۲۳ بهمن ۱۳۹۲

– تو دیوونه ای

+ من دیوونه م؟

– آره، چند وقته که تو دیگه با رابین رابطه نداری؟

+ هشت سال

– و هنوز داری خودت رو میکشی که یه چیز بدلی کوچولو واسش بگیری! این دیوونه‌گی ِ . از دیوونه‌گی هم بیشتره! کلمه ای واسه توضیح دادنش پیدا نمیکنم

+ در واقع یه کلمه واسش هست
اون کلمه هم “عشق” ِ
من عاشق اونم. باشه؟
اگه دنبال معنیش میگردی، این میشه که به یه نفر اهمیت بدی. در ورای همه ی عقلانیت ها و همه ی خواسته هات
فرقی هم نمی کنه که چقدر تو رو خرابت میکنه
این عشقه
و وقتی که تو عاشق یه نفری، فقط نباید هیچ وقت دست بکشی
حتی وقتی که مردم ازت رو برگردونن
یا بهت بگن دیوونه
حتی بدتر… حتی بدتر…
نمیتونی تسلیم بشی
چون اگه من بتونم تسلیم بشم
اگه من بتونم… فقط… میدونی… به تمام توصیه های دنیا گوش کنم و برم و یه نفر دیگه رو پیدا کنم
به این نمیگن عشق
این…
این یه چیز فانی ِ
این ارزش جنگیدن رو نداره
ولی…
عشق اینطوری نیست

یک دیدگاه دسته‌بندی : تضاد, دیالوگ

یک دیدگاه برای “دیالوگ: دیوونگی”

  1. غمی گفت:

    فقط می تونم بگم وحشتناک بود…
    چون من خیلی حوصله سریال دنبال کردن ندارم و بیشتر اهل سینمایی هستم، وبلاگت منبع خوبیه برای خوندن دیالوگای به درد بخور سریالا.

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.