یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

زن

خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | وردپرس - (بدون دیدگاه)

علیا ماجده المهدی

عکس اول از علیا ماجده المهدی. همون دختر مصری که لخت شد* و نصف دنیا رو بهم ریخت

و احتمالن اولین عکس خوبشه، قطعن نه از لحاظ تکنیک عکاسی بلکه به لحاظ بیان ش

Cristina Otero

عکس دوم هم از Cristina Otero دختر ۱۶-۱۷ ساله که سلف پورتره های خلاقانه ای میگیره

  ‏ ‏

* ظاهرن برابر با: انداخت بیرون، کشید پایین!‏

دیالوگ – بهانه های زندگی

خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در دیالوگ | وردپرس - (بدون دیدگاه)

(گروهبان بعد از برگشتن از جنگ، به پسر چند ماهه ش): دوست داری با اون بازی کنی نه؟

دوست داری با همه ی این عروسک ها بازی کنی نه؟

تو بابا و مامانت رو دوست داری، شلوار گل گلیت رو

تو همه چیز رو دوست داری. مگه نه؟ آره

میدونی چیه پسر؟

وقتی بزرگتر شدی،

خیلی از چیز هایی که دوست داشتی، اونجور که بودن به نظر نمیرسن

مثل این جعبه اسباب بازی؛‏

شاید به این نتیجه برسی که این فقط یه جعبه است که توش یه عروسکه

و بعد اون معدود چیزهایی که دوست داشتی رو هم فراموش میکنی

و وقتی به سن من برسی، چند تا چیز بیشتر برات باقی نمی مونه

برای من، یکی بیشتر باقی نمونده…‏

IE

خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (۳ دیدگاه)

اولین بار شاید سال اول یا دوم دبستان بود که بهم گفتن زبان سرخ سر سبز میدهد برباد

و شاید امروز مهمترین یا اولین باری بود که ضربه ش رو خوردم

سخته. سخته که از بین دو هزار نفر تو از بین بقیه جدا بشی به خاطر اینکه وایسادی و چیزی رو خواستی

به خاطر اینکه جلوی چیزی وایسادی که به نظرت و به نظر خیلی های دیگه غلط بود. اما همه ی اون خیلی های دیگه ساکت موندن و چیزی نگفتن

سخته یه نفری هزینه ی چیزی رو بدی که صدها نفر دیگه هم میخوانش و سودش رو میبرن، اما…

اما خوشحالم

خوشحالم که خودم بودم. که وایسادم، که جنگیدم، که مثل اون خیلی های دیگه سکوت نکردم، نترسیدم، مصلحت شخصی و کوتاه مدت خودم رو نخواستم

سخته که سختی بکشی و از سختیش خوشحال باشی، که مثل بقیه نباشی

ولی خوشحالم…

هرچند سخته!

قدم زدم

تنهایی

رفتم یه رستورانی که یه خاطره ی تلخ خوب، با یه دوست، یا یه دوستی که دوستیمون فراموش شده، نه! یه رستورانی که با یه دوست یه خاطره ی تلخ خوب توش داشتم

غذا خوردم – نمیدونم، شاید پس غذا!ی یه بغض فرو خورده بود :دی شایدم شام –

تنهایی

پایین فیش غذاش نوشته بود

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد | من و ساقی به هم سازیم و بنیانش براندازیم

بیانیه

خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۵ دیدگاه)

زن ها متخصص سخت کردن چیزهای ساده و ساده کردن چیز های سخت هستن

‏۶۹۴ – نیمه شب…‏

خرداد ۱ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (یک دیدگاه)

When the world falls apart,
I will hold you in my arms like a friend!

When the worlds unkind,
I will make you smile,
I will stay right by your side until the end!

Through the dark of night,
When no hopes in sight
When the walls start closing in,
I’ll be your friend!

When the world falls apart,
If you should ever feel so broken that you can’t go on,
When your world falls apart,
I will hold you in my arms like a friend.

Until the end…

When the world makes you cry,
I will make you smile,
I will stay right by your side until the end!

If the world falls apart,
I will hold you in my arms like a friend!

Till the end…