یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

جغله

فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار - (۵ دیدگاه)

در نقاشی فوق چنتا آدم، چنتا ستاره، چنتا گل، چنتا خط خط خط خطی (و نه خط خطی) یه پیشو(!) و یه زرافه میبینین

اگه نمیبینین هم مشکل چشای خودتونه، چون کشنده ش(!) که میدید!‏

پ ن: جغله/جقله؟

پ ن دو: بعد من مرده ی زرافه کشیدنشم!‏‏

۶۸۷

فروردین ۲۳ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۴ دیدگاه)

یکی که همه حرف هاش رو بپذیری

بی سؤال، بی اما و اگر، بی شک

مگه اینکه خلافش ثابت بشه

فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (یک دیدگاه)
  • توی عید یه گروه شش نفره از بچه های دانشگاه باهم قرار داشتیم برای پیگیری ِ یه کاری. بعد از اینکه نیم ساعت منتظرشون شدم، راه افتادم که برم که دیدم سه نفرشون اومدن. خداحافظی کردم و نموندم. ناراحت شده بودن و به مشکل برخوردیم و یکیشون که دختر بود، ادا درآورد و عملن باهم دعوامون شد
  • هفته ی پیش به خاطر استادی که توی پنج هفته کمتر از ۱۵ دقیقه اومده بود سر کلاس و رسمن علافم (بقیه لابد براشون مهم نیست. پس علافم نه علافمون) کرده بود رفتم پیش آموزش دانشکده فنی و… که البته هفته ی پیشش هم به خاطر همین دیوانه پیش معاون آموزشی دانشکده خودمون رفته بودم
  • امروز از ساعت ۱۲ تا ۱ داشتم با استاد کنترل موجودی دو بحث میکردم. ادامه ی بحثی بود که سرکلاس شروع کرده بودیم. بحث تکراری ِ چرا ما باید این اراجیف رو حفظ کنیم و نرم افزار درس بده و امتحان اپن بوک بگیر و چرا باید چرخ رو از اول اختراع کنیم؟ که البته نتیجه ی مثبتش این بود که برای آینده ها! برنامه ای بریزه و حرفش به من هم این بود که خودت رو شهید نکن و اعتدال و برای خودت دل بسوزون و بقیه هم آره اما اول خودت و…
  • امروز دوتا از بچه ها رو که باهم پروژه ی پایانی داریم و عملن ۴-۵ بار کار/قرارمون رو پیچوندن و توی عید هم من ۳۷۰ صفحه گزارش خوندم اما اونا به ۳تا سایت سر نزدن و… رو دیدم و قرار شده که تا فردا یه کاری رو انجام بدن دوباره
  • امروز با یه جمع شش نفره ی دیگه صحبت کردیم و یه سری قرار هایی گذاشتیم و یه سری کارها رو مشخص کردیم. به خاطرش من با مسئول یه همایش صحبت کردم و به معاون آموزشی ایمیل زدم و چندتایی ایمیل فرستادم و به چنتا سایت سر زدم. قرار بوده تا امشب هر کدومشون ۱ پاراگراف متن بفرستن. ساعت ۱۱:۴۰ دقیقه ست و خبری ازشون نیست

 

جدیدن بدجوری گرممه

از دوتا شغل با درآمد ماهی یک میلیون گذشتم. خوشحالم

جدیدن اصلن نمیفهممتون

فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (۵ دیدگاه)

یکی از دخترای دانشکده (بله، بعد از ۹ ترم با یکیشون حرف زدم) بهم میگه: برو رفتار کردن با دختر ها رو از استاد فلانی یاد بگیر

بعد استاد فلانی همونیه که برای یه دختره که اسمش پندار بوده، خونده که: مردان خدا پرده ی پندار دریدند…‏

 ‏ ‏

شماها یه چیزیتون میشه!‏

D:

فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (بدون دیدگاه)

مامان میگه خوش به حال هرکی فردا نمیره سر کار

بابا هم مثل ۵ سال اخیر دیگه میخواد نره سرکار، احتمان انقدر زنگ میزنن که باز پا میشه میره. میترسم اگه نره زخم بستر بگیره، همش دراز کشیده پای اخبار

من هم برای دومین بار میخوام خودم رو بازنشست کنم. من تصمیمم جدیه (البته بابا هم شاید نره دیگه، هرچند بالاخره باید نون بیاره برا خونه!) احتمالن من دیگه نرم. این دومین کارم بود. ۳ سال هم که جای دیگه ای بودم. فک کنم دیگه نرم اینجا، شایدم فعلن یه ۷-۸ ماهی نرم

and a tear caresses my face

فروردین ۹ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در شعر | وردپرس - (۳ دیدگاه)

Midnight passed
and a tear caresses my face
A childish melody
Walk in my dark corner
My mind is numbed
in the warm solitude of the doubt
Words designed
to remain silent
Light eyes of sense
looking for answers in the air
An emotion orphan
claim my peace volatile, ephemeral
Silent tears
thousand verses sing without sound
The eternal question
sleep with me again
Gnawing fear
keeps kissing my shadow
Alma embedded
flowers in the cemetery of sad
Midnight passed
and another tear caresses my face

اصل شعر اسپانیایی بوده

تصویر سازی از

Victoria Anghel

And my feelings will always shine…

فروردین ۲ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | مینیمال | وردپرس - (۳ دیدگاه)

دلم تنگ شده

ولی به تخمم

سال رفاه دسته جمعی

فروردین ۱ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | مینیمال | وردپرس - (بدون دیدگاه)

هر سالی رو به نام هرچیزی نامگذاری کردن، اون چیز به گـا رفته

خدا رحم کنه…‏

اللهم فُکّ کلّ اسیر

فروردین ۱ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (بدون دیدگاه)

سال بدی بود

ولی امید به اینکه سال آینده صرفن به خاطر نو بودنش سال بهتری باشه

هم توقع احمقانه ایه