یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

۶۴۷

آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (بدون دیدگاه)

هرچیزی که دلت نمیخواست بهش فکر کنی

داری ازش فرار میکنی

۶۴۶

آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (بدون دیدگاه)

نمیدونم بودن یا شدن

اما

آدم ها موجودات کثیفی هستن

۶۴۵

آبان ۲۸ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (بدون دیدگاه)

درد ها کم نمیشن

آستانه ی تحمل بالا میره

از همینجوری ها

آبان ۲۱ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (۱۴ دیدگاه)

۱

آخرین قسمت هری پاتر رو نگاه کردم

هیچوقت نخوندمش

نمیدونم اون هایی که خوندنش چقدر باهاش گریه کردن

۲

امروز وقتی صدای انفجار و موج لرزشش احساس شد، ترس رو توی چهره ی آدم ها دیدم

نه که خودم نگران نشده باشم، اما ترس و هول شدن و شلوغ کردن نه. نه اون ۱-۲ باری که زلزله اومد و نه امروز

اما آدم هایی رو دیدم که با کلی کبکبه و دبدبه شون هول شده بودن و نگرانی توی چهره شون مشخص بود

چند ده یا حتا چند صد نفر کارشناس و مهندس و مدیر و پرسنل ایران خودرو که از ترس حمله ی هوایی و انفجار ریخته بودن توی محوطه ی شرکت

به مامان و بابا و فاطمه اس ام اس زدم

به مامان زنگ زدم، سر کلاس بود. گفتم از بابا خبر بگیر و بهم خبر بده. امروز پاسداران بوده یا پارچین؟

چند روز پیشا باهاش دعوام شد. خیلی حرف نمیزنیم

شاید یکی از اون غرور های احمقانه ی مردونه. زنگ نزدنم رو میگم

مثل هری پاتر و رون که هیچوقت همدیگه رو بغل نکردن

هرچند راستش دیگه خیلی همو نمیبینیم

۳

به فیلم هایی که مدت زیادی باهاشون همراه میشم یه حس خاصی پیدا میکنم. اونهایی که توشون یه مسیر هست. یه هم مسیر. جدا شدن دوستان. خیر و شر. انتظار. اون لحظه های آخر سیاهی ِ قبل از سپیدی

ماتریکس

ارباب حلقه ها

هری پاتر

۴

زندگیم خیلی شلوغ شده

وقت هیچ چیزی رو ندارم

نمیدونم

شاید هم تازه خلوت شده

از آدم ها

۵

یه ذره بچه بوده ها! +

دافی شده برا خودش! +

D:

۶۴۳

آبان ۲۱ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (بدون دیدگاه)

اونایی که اول نظر همه رو میپرسن

بعد آخر سر اون گهی که خودشوه دلشون میخواد رو میخورن

هم آدمای جالبی هستن

تا کی؟

آبان ۲۱ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | مینیمال | وردپرس - (بدون دیدگاه)

یه عده هم هستن که مثه سگ دروغ میگن

به دیگران؟

گور بابای دیگران!

به خودشون…

The Day Will Come

آبان ۱۷ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (بدون دیدگاه)

بعضی چیزا

دل آدم رو میشکنه

حتا اگه اون آدم خیلی آدم نباشه

اگه اون دل دل نباشه

اگه اون قضیه مهم نباشه

۶۴۰

آبان ۷ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | عکس | وردپرس - (۹ دیدگاه)

خیلی وقته آنچنان عکس نمیگیرم

وقتش نیست

دوربینش نیست

رفیق پایه ش نیست

شایدم…

دلش؟

عکس های مریم رو که میبینم خوشحال میشم. که چقدر بهتر شدن عکس هاش ( یه چنتایی برین پایین تر، پست های قدیمی تر رو ببینین، بعضی هاشون از این چنتای آخر بهترن)‏

این عکس هم، همین چند روز پیشا. تراس ِ خونه. این اواخر رفیق شده بودن. از توی دستم هم دون میخوردن

صبح تا شب اینجا ولو بودن، نمیدونم؛ دلتنگ صاحبشون نمیشن؟

آبان ۶ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | مینیمال | وردپرس - (۲ دیدگاه)

بعله

میگذره

فقط رو سیاهیش به ذغال میمونه

و البته ما آدما

تعمیم قانون پارتو

آبان ۵ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (بدون دیدگاه)

جامعه از ۸۰ درصد احمق

و ۲۰ درصد که دست به هیچ اقدام عملی مثبتی نزدن

تشکیل شده