یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

اونایی که باید میموندن، رفتن و …‏

مهر ۱۰ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس

فرمانده بسیج دانشکده برام اس ام اس فرستاده که:

پشت میدون مین زمینگیر بودیم. چند نفرداوطلب شدن با رفتن روی مین معبر بازکنن. یکیشون چند قدم که رفت برگشت. فکرکردیم ترسیده! پوتیناشو داد به همرزمش، گفت: تازه از تدارکات گردان گرفتم. حیفه. بیت الماله! پابرهنه رفت…

کجایند مردان بی ادعا…

 ‏

براش نوشتم:

یکی هست، ۳ هزار میلیارد تومن از همین بیت المال رو با رفقاش خورده… فراریش دادن!

کجایند مردان بی ادعا؟؟

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.