یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

۶۱۳ – دیالوگ

تیر ۲۴ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در دیالوگ | وردپرس

رویاهای ما نشون دهنده ی اینه که ما کی هستیم…

 —

+ ما فقط دنبال یه جایی برای مخفی شدن و استراحت کردن می گشتیم

– به چه ترتیب؟ یعنی اولش می خواین مخفی بشین یا استراحت کنین؟

+ حالا چه فرقی می کنه؟

– خیلی! اگه اول بخواین مخفی بشین میگم که توی دردسر بزرگی هستین

اما اگه استراحت کردن اول باشه میگم که وضعیت زیاد هم خطرناک نیست

 —

وقتی خسته شدین

روحیه تون رو از دست دادین

و تا اونجایی که میتونستین پیش رفتین

تازه به نصف راه رسیدین…

 —

+ میدونی، این داستان مورد علاقه پدرمه. اون همیشه برامون اینو تعریف می کرد

– تو هم خوشت میاد؟

+ راستش، کامل شبیه اون چیزی که پدرم می گفت نیست

– نه؟ مگه اون چی می گفت؟

+ خب… بابا همیشه کاری می کرد که خیلی قهرمانانه به نظر برسه

می دونی؟ مثل یه پیروزی بزرگ

اما ، در این تاریخچه خب

نبرد بیشتر شبیه…

– شبیه جهنمه؟

 —

+ می دونی… کله م می گفت یه کاری بکن

در حالی که دلم می گفت کار دیگه ای کنم

– و تو به کله ت اعتماد کردی… این وقتیه که تو شکست خوردی…

 —

+ اون  قهرمان من بود…

– خب آره، فکر کنم سخت باشه

که قهرمانت رو ببینی

و ببینی که واقعیت داره

و افسانه نیست

 —

خب… وقتی توی میدون نبرد می جنگی

با شکوه نیست، زیبا نیست

و حتی قهرمانانه هم نیست

فقط انجام کار درسته

  ‏

انیمیشن Legend of the Guardians  – ۲۰۱۰

با تغییر

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۴ پاسخ



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.