یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

۵۹۹

اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۲ دیدگاه)

کمان آرش وثیقه ی قسط بانک بود

بانک کمانش رو به زور ازش گرفت

آرش تیری رها نکرد

۵۹۸

اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۲ دیدگاه)

نوشدارو گرون بود

رستم و تهمینه تصمیم گرفتن که تهمینه چند شب خود فروشی کنه

تا بتونن سهراب رو نجات بدن

۵۹۷

اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (بدون دیدگاه)

ژاله…

و اما ژاله!‏

…‏

۵۹۶

اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (بدون دیدگاه)

جنازه ی پتروس صبح روز بعد پیدا شد

پتروس یخ زده بود

۵۹۵

اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (بدون دیدگاه)

امین… امین منم!‏

امین من بودم

امین مرد

۵۹۴

اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (بدون دیدگاه)

جنازه ی دهقان فداکار از زیر واگن سوم قطار بیرون کشیده شد

۵۹۳

اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (بدون دیدگاه)

کبری تصمیم گرفت

کبری پرید

۵۹۲

اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (بدون دیدگاه)

دارا انار داشت

دارا انار هایش را خرج عمل دخترش کرد

۵۹۱

اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (بدون دیدگاه)

بابا آمد

بابا در باران آمد

بابا با باران اشک هایش آمد

۵۹۰

اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (بدون دیدگاه)

آن مرد آمد

آن مرد با چوب آمد

۵۸۹

اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۳ دیدگاه)

چی مسخره تر از اینکه توی دنیایی زندگی کنی که کسی مثل لیدی گاگا توش هم معروف باشه و هم محبوب؟

اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در شعر | عکس | وردپرس - (۳ دیدگاه)
vermilion – by: jesse wright

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود / وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او / گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون / پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان / کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود
او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان / دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم / چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او / در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین / کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود
شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم / وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل / وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من / گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا / طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود

burn…‏

اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | مینیمال | وردپرس - (۲ دیدگاه)

The Winds Of Change ( Storms Of Your Life ) – By: Tomasito

از روزی بترس که دیگه مهم نباشی…‏

locked inside this cage again

اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | وردپرس - (۵ دیدگاه)

هجدهم اردیبهشت نود

رنگ ادیت نیست

together we stand, divided We Fall

اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (۴ دیدگاه)

واقعیت اینه که همونقدری که دوست نداریم لحظه های خوش زندگیمون رو فراموش کنیم، دوست نداریم لحظه های تلخش هم فراموش بشن

برای همینه که مینویسیمشون، میکشیمشون، ازشون عکس میگیریم… سعی میکنیم که حفظشون کنیم. مثل یه گنج شخصی، مثل یه جای زخم کهنه همراه با کلی داستان و خیال و راز

و کیه که لذت ور رفتن و کندن یه زخم کهنه رو تجربه نکرده باشه

البته همیشه عده ای هستن که فرار میکنن، عده ای که…

بیخیال… هر زخمی داستانی داره و هر داستانی بازیگرهایی

حد

اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۶ دیدگاه)

دخترا

این روند ناز و نیاز ، هر روز داره پوچ ترتون میکنه

حواستون هست؟

شوخی…‏

اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (یک دیدگاه)

آدما نسبت به هم مسئولن …

( صدای خنده ی حضار )

اردیبهشت ۱۴ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (۳ دیدگاه)

دل ِ دیگه

مزیت

اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (۱۲ دیدگاه)

میگه: همین که دخترم کافیه

میگم: آره. همین که دختری بر هر درد بی درمان دواست…!‏

My Lonely Clothes

اردیبهشت ۳ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | وردپرس - (۳ دیدگاه)

پنجشنبه – اول اردیبهشت هزار و سیصد و نود