یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

اسفند ۲۸ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (یک دیدگاه)

عشق و حماقت

دو تعریف متفاوت از یه امر واحد هستن

we’re just a moment in time

اسفند ۲۶ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۷ دیدگاه)

طی یه بحثی با یکی از دوستان، اس ام اس زد که: خودم نبودم [ که فلان کار رو کردم ] . خودم نبودم و حالا برگشتم به خودم

اما، واقعن ” خودم ” معنی داره؟ وجود داره؟

یه زمانی منم گاهی میگفتم که تغییر کردم، که خودم نیستم، که اگه خودم بودم فلان جا فلان کار رو میکردم / فلان کار رو نمیکردم. یا حتا همین چند ماه پیش؛ میگفتم که خودش نبود که این کار رو با من کرد، خودش اینجوری نبود، این خودش نبود

اما؛

به این نتیجه رسیدم که ” خود ” ای وجود نداره.  چیز ِ مجزا با ماهیت ثابتی وجود نداره. ما آدما یه ماهیت سیال در زمان و مکان هستیم. خودم یا خودش رو میسازیم تا ماهیت فعلیمون ، موجودی که در زمان حال وجود داره رو تبرئه کنیم. یه اسکلت ثابت، پاک و سالم و خوب از خودمون میسازیم، میذاریمش یه گوشه، توی ویترین نگهش میداریم؛ و اون میشه ” خودم ” . باقی اعمال و رفتارمون ( بعلاوه ی اشتباهاتمون و غیره ) میشه یه چیزی بجز خودمون…

به این نتیجه رسیدم که خودم و خودش ای وجود نداره. ما یه ماهیت سیال و متغیریم. چیزی که هر روزش، هر لحظه ش ممکنه جدید باشه

هر کاری کردم ” من ” کردم، هر کاری کرد ” اون ” کرد

شما فکر میکنین واقعن ” خود ” ای وجود داره؟

اصول گشادیسم

اسفند ۲۶ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۳ دیدگاه)

کار امروز را به فردا مینداز

به آینده ی دور تری بیانداز!
فردا خیلی نزدیکه

اسفند ۲۳ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۵ دیدگاه)

 

شده دنبال چیزی بگردی که دلت بخواد پیدا نشه؟

 

اسفند ۲۰ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | مینیمال | وردپرس - (۴ دیدگاه)

 

And it feels so real from the outside looking in
And it feels so real from the outside

 

پنجره ی اتاقم – اسفند هشتاد و نه

چی بگم… :)‏

 

اسفند ۱۷ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۲ دیدگاه)

هر وقت وقتی به گذشتت نگاه کردی، حس کردی چقدر همه چیز بهتر بوده قبلن

میتونی مطمئن باشی تنها اتفاقی که افتاده اینه که بزرگتر شدی

این شب ها

اسفند ۱۶ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در مینیمال | وردپرس - (۲ دیدگاه)

این روزا آدما قیمت هر چیزی رو می دونن،

ولی ارزش هیچ چیز رو نمی دونن…‏

 

از simple.blogsky.com با تغییر

همینجوری

اسفند ۱۵ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | مینیمال | وردپرس - (بدون دیدگاه)

به یه جا میرسه که دیگه نمیدونی حالت خوبه یا بد

:))

هار هار ُ مرض!

 

پ ن: نمیدونم چرا امروز انقدر از این عکسه خوشم اومد

اسفند ۱۳ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در شعر | عکس | وردپرس - (یک دیدگاه)

رفتیم و عشق را به رقیبان گذاشتیم
رفتیم و داغ بر دل هجران گذاشتیم
در ما نبود طاقت سوز و گداز عشق
این سوز و این گداز به ایشان گذاشتیم

 

عکس: محمد رضا میرزایی
شعر: علی معلم

 

اسفند ۱۲ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در روزنگار | وردپرس - (۴ دیدگاه)

نمیتونم بفهمم آدما چرا صرفن به خودشون اهمیت میدن

دیالوگ – قوی بودن

اسفند ۷ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در دیالوگ | وردپرس - (۲ دیدگاه)

– we have to act strong

+ No, we have to be strong

دیالوگ – مرگ

اسفند ۷ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در دیالوگ | وردپرس - (بدون دیدگاه)

+Why are you here, Wladek?
-It’s like this, I…
We…
All of them, all of them
All of them
+Perhaps they’re lucky
The quicker, the better

دیالوگ – حقیقت

اسفند ۱ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در دیالوگ | وردپرس - (۲ دیدگاه)

– what is truth, Claudia?
Do you hear it,
Recognize it when it is spoken?
+ yes, I do.
Don’t you?
– how?
Can you tell me?
+ if you will not hear the truth,
No one can tell you…‏