Burn

یکی از همین روزا – پارک آب و آتش

این پست دارای 12 نظر است

  1. 2nya

    آخ این پارکه:))
    اینو ما شب ساعت یازده دوازده بود فک کنم، با صادق و اون امین دیگه رفتیم. بعد عین این مونگولا یه ساعت واستادیم ببینیم کی ابن آتیشاش میاد بیرون(!) که البته نیومد بیرون و معلوم شد از یه ساعتی به بعد دیگه آتیشش خاموش میشه:دی.
    یادش بخیر. چقدر خوش گذشت

    1. امین

      بله خب! اینم خاطره ای بود!

  2. marya

    انگاری خیلی عکسو درست کاری کردی. ترسناک شده. من کلی خاطره ی خوب از اینجا دارم ولی این یکی رسما شکل برزخ شده!

    1. امین

      دستکاری که برزخش کنه؟ نه!
      یه مقدار نورش رو و کراپ شدنش
      بالاخره دیده دیگه

  3. حیاط خلوت

    ما روز وفات رهبر کبیر به عنوان بچه بی‌پناه باخانواده دوستمان رفته بودیم اینجا. جای سوزن انداختن نبود از مردم عزادار و غصه‌دار. بعد برای همین هم آب و آتیشش خاموش بود. بعد کلاً انقدر شلوغ پلوغ بود که من به ستون اومدم دیگه.
    کلاً از پارکش خوشم نیمد از لحاظ طراحی قبولش ندارم :دی

    بعد اینا چع ربطی به عکس تو داشت نمی‌دونم!
    عکست قشنکه. اینم مربوط

    1. حیاط خلوت

      به ستوه*

  4. محمد

    آتیش هاش شبیه خشکی های کره ی زمین شده
    .
    .
    .

  5. amin

    سلام
    خوبین شما؟!
    قبلا ورد پرس بودم عزیز. یادمه یه بار هم به شما سر زدم به عنوان “رنگین کمان ” امین. اگه یادت باشه.امین جان

  6. قطره باران

    nice !

    ( من این کامنتو خیلی وقت پیش گذاشته بودم ، ولی حالا اومدم دیدم نیست ، دوباره گذاشتم)

  7. سگ منش خان

    عکس کار خودته؟ عالیه! منم یه کم عکاسی میکنم، ولی نه در این حد

    1. امین

      بله
      و دنبال پایه ی عکاسی هم هستم
      همیشه

دیدگاهتان را بنویسید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.