یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

ادامه

مهر ۳۰ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در آهنگ | وردپرس - (۱۲ دیدگاه)

لعنت به همه ی چیزایی که اپیزودیک هستن

———

Hadi Pakzad – Miss Myself

———

Hadi Pakzad – Ending

در کل آلبوم خوبیه Hadi Pakzad – for 4 ‏

خداحافظی دوستانه

مهر ۳۰ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۶ دیدگاه)

نوشته بود:

ما دوستانه خداحافظی کردیم

نگفته بود مگه دوست هم خداحافظی میکنه؟

خورشیدم رفت

مهر ۳۰ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۷ دیدگاه)

اگه تموم روزهای هفته و همه ی هفته های سال هم تعطیل باشن

این جمعه عصر ها باز یه چیزیشونه…‏

هیچکس تنها نیست

مهر ۲۹ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۵ دیدگاه)

مشترک مورد نظر پیچوندتت بدبخت

جوک زندگی

مهر ۲۹ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۳ دیدگاه)

ژانر اون لحظه هایی که یه جوک خنده دار شنیدی

اما روت نمیشه که برای کسی تعریفش کنی

پ ن : لحظه های شبیه اون، توی زندگی کم نیستن رفیق

شل کن

مهر ۲۳ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۲۶ دیدگاه)

آدما کم کم وارد زندگیت میشن

اما یکدفعه ازش خارج میشن

شاید اینجوری بهتره،

هرچند دردش بیشتره، اما جاش نمیمونه

شایدم اینجوری بد تره،

دردش کمتره، اما جاش میمونه

پ ن : یه چنتا پست هستن که این چند وقته توی درفتم نوشته بودمشون. هم اینجا و هم اون یکی بلاگ. ممکنه پابلیششون کنم که اینم یکیشون بود

سؤال از نسوان

مهر ۲۰ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۳۰ دیدگاه)

چرا دختر جماعت فکر میکنه همیشه این پسره که باید دنبالشون بدو ِ ‏

و همه ی لذت های جسمی و جنـسی رو پسر بدست میاره ؟

پ ن : البته توی مذهب و سنت ما ، دلایلی برای اینکه این پسره که باید بره دنبال دختر هست. ولی شمایی (واضحه که همه رو نمیگم) که میگین همه چیز برابره و داشتن و نداشتن معنی ای نداره (!) و گاهن با این همه قر و افاده تون خدا رو هم بنده نیستین، دیگه این ادا هاتون چیه؟

 

ژانرشناسی اساتید

مهر ۲۰ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۴ دیدگاه)

ژانر این استادایی که بعد از هر جلسه حافظه شون فرمت میشه

جلسه بعد دوباره از اول شروع میکنن

آروم بود…‏

مهر ۱۶ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | وردپرس - (۱۱ دیدگاه)

Hitch – 2005

مهر ۱۴ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در دیالوگ | وردپرس - (۷ دیدگاه)

But always remember…

Life is not the amount of breaths you take.

It’s the moments that take your breath away.

+ You know what it’s like

Getting up every morning feeling hopeless?

Feeling like the love of your life

Is waking up with the wrong man?

But at the same time,

Hoping that she still finds happiness…

Even if it’s never gonna be with you?

– You are flat-out…

Out of your mind. You know that?

Never lie, steal, cheat, or drink.

But if you must lie,

Lie in the arms of the one you love.

If you must steal,

Steal away from bad company.

If you must cheat, cheat death.

And if you must drink…

Drink in the moments

That take your breath away.

+ What if fine isn’t good enough?

What if I want extraordinary?

– No such thing.

+ But I’m right here, and our time is right now.

– Well, what about before?

+ I am a guy. Since when

do we get anything right the first time?

– I’m a realist,

and I know what love does to people.

+ No, you don’t.

Because that’s what people do.

They leap and hope to God they can fly.

Because otherwise…

we just drop like a rock…

wondering the whole way down:

“Why in the hell did I jump?”

این نقطه ها و علامت سؤال ها اصرار خاصی داشتن که برن جای نادرستی وایسن، به درستیه خودتون ببخشین

ضمنن از جناب گنده بابت فیلم قرض دادنش تشکر میکنم. ممنون میباشم!

The world is yours

مهر ۱۳ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در دیالوگ | وردپرس - (۵ دیدگاه)

اینجا باید اول به فکر پول باشی

وقتی پول داشته باشی قدرت داری

وقتی قدرت داشته باشی زن میگیری

—–

شماها همتون آشغالین

میدونین چرا؟

دل و جرأتش رو ندارین که خودتون باشین

یکی مثل من رو میخواین

یکی مثه منو میخواین تا نذاره هر کاری که دلتون میخواد بکنین ،

و بگین اون آدم بدیه

پس چی میشین؟

خوب

شماها خوب نیستین

فقط میدونین چطور قایم شین

چطوری دروغ بگین

من همچین مشکلی ندارم

من همیشه حقیقت رو میگم

پس به آدم بده شب بخیر بگین…

—–

صورت زخمی – Scarface – 1983

پ ن : البته در کل آنچنان از فیلم خوشم نیمد

تنشون میخاره

مهر ۱۳ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۵ دیدگاه)

به سلامتی این ترم رو با دعوا با مسئول دفتر آموزش و رئیس آموزش دانشکده شروع کردم

سایت رو بسته بودن و اجازه ی استفاده نمیدادن. میگفتن الآن کسی رو نداریم بذاریم بالا سر بچه ها و حذف و اضافه ست و سایت شلوغ میشه و…! من هم حذف و اضافه داشتم و اعصابم هم مقادیری داغون بود، وقتی دلایل منطقی آقایون رو دیدم، به سبک خودشون با منطق داد و بیداد فرمودم که…

خلاصه نتیجه اینکه مدتی رو با اون دوتا داد و بیداد کردم

جالبه که جز اینکه من رفتم توی سایت، سبب خیر شدم و بعدن بقیه رو هم راه دادن

ضمنن از من هزینه ی ساعتی ۲۰۰ تومن شون رو هم نگرفتن! احتمالن ترسیده بودم ازم!

خلاصه اینکه جز مسئولین و مردم، قوانینمون هم آره!

بلاگ

مهر ۹ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (۱۵ دیدگاه)

قرار نبود اینطوری باشه

قرار هم نبود که اینجوری بگم ( اول ها که اصلن قرار نبود بگم )

اما به هرحال ظاهرن مدتیه اینجا بیشتر از اینجا هستم

http://bitarbiat.wordpress.com

خیلی جای مناسبی نیست. زیاد توش نمونین. بچه همراه خودتون نبرین. یاد هم نگیرین

اما به هرحال هر فشاری بالاخره از یه جا میزنه بیرون دیگه خلاصه

شاید بعدن اونجوری که میخواستم معرفیش کردم، یا شاید بعدن اونجوری که میخواستم معرفیش نکردم

ندارد. خداییش چه عنوانی بذارم؟!‏

مهر ۶ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۹ دیدگاه)

مملکت که به گــاست

توی گودر و بلاگستان هم که همه شکست عشقی خوردن

توی مجلسمون هم که دارن مسابقات طناب کشی و کلاس ایروبیک برگزار میکنن

همه چیز هم که آرومه

منم که کماکان چقدر خوشبختم

بی مهری

مهر ۱ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۲۲ دیدگاه)

یه جورایی حدود ۲۰ سال گذشته ی زندگیم – که میشه اکثر  ِ مدت نفس کشیدنم – اول مهر ، با مدرسه گره خورده بود

اوایل و دوران بچگی که به خاطر کار مامانم ، مهد کودکمون یه قسمتی از دبیرستان بود که اون رو به بچه های معلم ها و مهدکودک اختصاص داده بودن

بعد دوران دبستان بود – که یادمه از تابستون پیش از شروع اول دبستان ، یه برنامه هایی برامون در نظر گرفته بودن و میرفتیم مدرسه – و البته این روند اردوی تابستونی تا آخر دبیرستان ادامه داشت

بعد از دبستان هم راهنمایی

و دبیرستان

و پیش دانشگاهی

و بعدش هم کار خودم توی همون محیط مدرسه

سال اول پیش دانشگاهی

سال بعد راهنمایی

و سال سوم هم دوم دبیرستان

تا امسال که بهشون گفتم دیگه نمیخوام مثل قبل شاغل باشم و میخوام یه مقدار بیشتر به درسم برسم و برم سراغ رشته ی دانشگاهیم و …

خاطره ها، غم، تفاوت، یه دوره ی جدید و … خلاصه که یه جورای دیگه ای ام

و یه حس متفاوتی داره وقتی یه زمان خاص زندگیت با یه مکان خاص گره خورده ، و تو توی اون زمان در اون مکان نباشی