پیر…

نوشته شده توسط امین در ۲۰ خرداد ۱۳۸۹

یه چیزی تو چشاش هست

تو نگاهش

تو نگاه به سمت بالاش

تو آرامش ِ نگاهش

مامان بزرگ

———-

راستی ، آهنگ های Michel Pepe خیلی خوبن

۱۴ دیدگاه دسته‌بندی : عکس, وردپرس

۴۲۱

نوشته شده توسط امین در ۲۰ خرداد ۱۳۸۹

۲۰ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

۴۲۰

نوشته شده توسط امین در ۲۰ خرداد ۱۳۸۹

گیر کردم…

۳ دیدگاه دسته‌بندی : عکس, وردپرس

:)

نوشته شده توسط امین در ۲۰ خرداد ۱۳۸۹

زندگی خیلی بیشتر از یه آغوش آرامش بخشه …

پ ن: خب که چی؟!

۸ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

اینجوریاس

نوشته شده توسط امین در ۱۸ خرداد ۱۳۸۹

D:

خلاصه اینکه هیچیش وفا نداره

حالا تو باور نکن

۲۶ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

خدا

نوشته شده توسط امین در ۱۵ خرداد ۱۳۸۹

تو که میخواستی اشرف مخلوقاتت رو بفرستی که توی همچین کثافتی دست و پا بزنه

مجبور نبودی خلقش کنی

تگ: اثرات خوندن تاریخ تمدن ، اس ام اس مامان ، خوندن جملات قصار ، دیدن اون دختره توی تولد آرزو ، زندگی چند ماه اخیر ، جلسات جمعه ها ، چنتا از دوستان و غیره

۷۲ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

colors

نوشته شده توسط امین در ۱۴ خرداد ۱۳۸۹

colors

۱۵ دیدگاه دسته‌بندی : عکس, وردپرس

رو اعصاب

نوشته شده توسط امین در ۱۴ خرداد ۱۳۸۹

ادامه مطلب …

۶ دیدگاه دسته‌بندی : علی الحساب

مادر

نوشته شده توسط امین در ۱۲ خرداد ۱۳۸۹

حس میکنم حامله ام

همه ی بدی هایی که دیدم و صدام در نیمده رو

همه ی خشونت هایی که تصاویر و فیلم هاش رو دیدم و هیچ کاری نکردم رو

همه ی صفحات حوادثی که خوندم رو

همه ی گناه هایی که کردم رو

طفلی که محکومم برای همیشه توی شکم خودم نگهش دارم رو

یا انقدر بزرگ میشه که من رو نابود میکنه ، یا من انقدر قوی میشم که جلوی رشدش رو بگیرم

۹ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

۴۱۳

نوشته شده توسط امین در ۱۲ خرداد ۱۳۸۹

۶ دیدگاه دسته‌بندی : علی الحساب

مامان

نوشته شده توسط امین در ۱۲ خرداد ۱۳۸۹

امروز سر کار بودم

توی راه برگشت یه جعبه شیرینی خریدم*

نه لبخندی زد و نه لبخندی زدم

جعبه رو گذاشتم روی اُپن

هردومون میدونیم دردمون جای دیگست…

*  به مناسبت روز مادر!

×

۱۰ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

نوشته شده توسط امین در ۱۲ خرداد ۱۳۸۹

۹ دیدگاه دسته‌بندی : عکس, وردپرس

ترمز

نوشته شده توسط امین در ۱۱ خرداد ۱۳۸۹

کسی هست بدونه من میخوام چیکار کنم؟

کلن!

۷ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

دفاعیه

نوشته شده توسط امین در ۱۰ خرداد ۱۳۸۹

+ : چرا انقدر به زندگی علاقه مندی؟

– : یه جور خریته

۹ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

فـاحشـه

نوشته شده توسط امین در ۸ خرداد ۱۳۸۹

عمرش رو میفروخت ، که علم بدست بیاره

که علمش رو بفروشه ، که مال بدست بیاره

۱۴ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

بابا

نوشته شده توسط امین در ۸ خرداد ۱۳۸۹

گاهی فرصت ها هستن، که دیگه جبران نمیشن. درسته که وقت و زمان میره و قابل جبران نیست،

اما فرصت هایی هستن که دیگه نمیشه اون موقعیتی که توشون بود رو تکرار کرد، بیشتر از باقی وقت ها و زمان ها غیر قابل جبران هستن

امروز قبل از تولد گرفتن برای بابام، درست همون موقعی که مامانم داشت کیک رو میاورد، با بابام بحثم شد. بحث که نه ، در حد ۳-۴ جمله

و از خونه زدم بیرون، اومدم اینجا، کتابخونه؛ و الآن هم دارم این رو می نویسم

می نویسم که یادم نره، یادمون نره

افرادی رو که امروز ها هستن و فرداها نخواهند بود

فرصت هایی رو که سوزوندیم، می سوزونیم و خواهیم سوزاند

کاری ندارم چرا و به چه دلیل ، حق یا نا حق ، درست یا غلط

اما ای کاش هیچ وقت بعضی از چیزها اتفاق نمی افتادن

۸۹/۳/۷ – ۱۹:۴ – تولدت مبارک

۲۱ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

Blog Stats

نوشته شده توسط امین در ۶ خرداد ۱۳۸۹

Totals

Posts: 405

Comments: 5,000

یه عالمه آدم جدید

و چنتا دوست خوب

۱۱ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

منجی

نوشته شده توسط امین در ۲ خرداد ۱۳۸۹

و خدا انقدر صبر کرد که همه ی آدما

اکثر حیوونا

و نصف بیشتر گیاها به گــا رفتن

بعد خدا منجیش رو فرستاد

و چنتا حشره ی باقی مونده و بقیه ی گیاها نجات پیدا کردن

و از اون به بعد ، دنیا برای همیشه با خوبی و خوشی ادامه پیدا کرد…

۲۷ دیدگاه دسته‌بندی : وردپرس

۴۰۴

نوشته شده توسط امین در ۲ خرداد ۱۳۸۹

و روزی که حجم آرشیو مسنجر آدم ها

بزرگتر از مغز اونهاست

۱۰ دیدگاه دسته‌بندی : علی الحساب