یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

somewhere around nothing

بهمن ۱۰ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب

امین: چطوری محمود؟

محمود: رو به راه…

محمود: چطوری امین؟

امین: به گـ…

.

ببخشید که جدیدن دارم مؤدب میشم

.

ـ تفریحمون شده نگاه کردن به گداها و زیر نظر گرفتن موش های گنده تر از گربه های توی جوب (جوی!) و نیشخند زدن به نمره های دانشگاهمون و …

ـ اون درسی که بالاترین نمره ی میان ترم کلاس رو گرفته بودم با ۹ افتادم

ـ حالت چطوره رفیق؟

ـ عنوان پست اسم یکی از شاهکار های آپوکالیپتیکاست (هرچند همه ی کارهای این گروه…)

ـ راست هم میگی. شبیه بچه شیر شدم؛ بچه شیر خسته! ریش و مو و ناخن بلند. بچه شیر …

ـ ۳-۴ نفر از بچه ها گفتن هماهنگ کنم بریم بیرون. محدودیتی نداره؛ هرکس بلاگ های من یا دوستام رو میخونه و فکر میکنه انقدر شبیه هم هستیم که تو دنیای فیزیکی هم همدیگه رو ببینیم میتونه بیاد. فقط یه وقت انقدر نشیم که هوس کنن ببرنمون کهریزک و نوشابه مهمونمون کنن. غریبی نکنین! بعضی از ما هم هنوز بعد ۲ سال دوستی همدیگه رو ندیدیم

ـ دلم براش میسوزه. دفعه اول که زنگ زد ۹:۲۰ بود. خط رو خط شده بود با یه دختره. دفعه دوم گفتم که تو راهم و دارم میام. دفعه سوم نزدیک خونه بودم و ۱۰:۳۰ بود. صدا نمیومد و دفعه چهارم غرغر و داد و بیداد کردم که نزدیک خونه ام. هنوز شام نخورده بودن و منتظر من بودن. لباس هام رو عوض کردم و اومدم اینجا پای نت. دلم براش میسوزه؛ یه مادره؛ اما کاری براش نمیتونم بکنم. حداقل فعلن

ـ تولد یکیه. تنها کسی که تا الآن برا تولدش کیک درست کردم

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۳۸ پاسخ



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.