یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

هان!؟

بهمن ۲۸ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۲۹ دیدگاه)

حالا من پست نمیذارم،

شماها دیگه چه مرگتونه؟!

چاپ کتاب زندگینامه احمدی نژاد

بهمن ۲۴ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در عکس - (۴۲ دیدگاه)

زندگی

بهمن ۲۴ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۲۱ دیدگاه)

این مزخرف ِ دوست داشتنی…

اینم ببینین

کشور من

بهمن ۲۲ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | وردپرس - (۳۵ دیدگاه)

۱٫ در کشور من استفاده از آنــتـی فـیلــر و پروکــسـی سرور و ویــ پـی ان و غیره جرم است

۲٫ در کشور من جیمیل قابل دسترسی نیست و فــیلـتر شده است

۳٫ در کشور من هزاران و میلیونها نفر از ایمیل استفاده میکنند و به آن نیاز دارند

۱+۲+۳ >> ??

در کشور من از افراد می خواهند که به جای استفاده از ۷٫۵ گیگابایت فضا و امنیت و راحتی کاربری جیمیل، از ایمیل ملی استفاده کنند

در کشور من میخواهند همه چیز را ملی کنند

در کشور من میخواهند دوباره از اختراع چرخ و کشف آتش شروع کنند!!

در کشور من اصولن بقیه عده ای موجود بی شعورند

در کشور من

فقط من!

شورت صورتی

بهمن ۲۰ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۱۹ دیدگاه)

پلیرم رو گذاشته بودم روی حالتی که خودش یه سری از آهنگ هایی که تاحالا پلی نکرده بودمشون رو پخش کنه:

اولی: عاشق بمونیم از یه خانومه که نمیدونم کی بود

دومی: یونیت فور ـ ولنتاینز د ِی

سومی: حالم بده، حالم بده، عشقم رفته نیومده ؛ با حالت لکنت (بنیامین)

نتیجه اینکه

اولن من اینا رو ریخته بودم تو پلیرم!

ثانین این پلیر ما بدجوری عاشق شده طفلک!

ثالثن … ای بابا

.

سه – چهار روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم اگه خاطراتم از تاکسی سوار شدن هام از چهارم – پنجم دبستان تاحالا رو نوشته بودم، تا الآن یه کتاب برای چاپ داشتم!

امروز یه تاکسی سوار شدم؛ طرف بدون هیچ دلیلی رفت تو لاین مخالف و به مسیرش ادامه داد همینجوری! اونم تو خیابون دو طرفه ای که وسطش جدول کشی شده و دو لاینش با جدول از هم جدا شده

.

عنوان پست هم مربوط به موردی ِ که امروز روی شمشاد های کنار پیاده رو پهن شده بود! :)) لازمه بگم زنونه بود یا مردونه؟!

خداییش کشور بهتر از ایران؟ شهر بهتر از تهران؟ تفریح بیشتر از این؟

البته اینکه عنوان پست میتونه به راحتی یه وبلاگ رو بین پربازدید ترین ها قرار بده هم مسئله ی جالب و تأثیر گذاریه!! نمونش وبلاگ بچه های دانشگاه تهران جنوب و این پستشون!

اه

بهمن ۲۰ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (۱۴ دیدگاه)

بجز اینکه مگه من مسخره ی شماهام و خیلی … و غیره

بیرون رفتن موند برای هفته ی دیگه

اگه روز یا جای دیگه ای مد نظر دارین از الآن بگین

وگرنه همونجا و همون روز

و ساعتش رو بگین

یه کتک هم طلب همتون

بازم قر و قاطی

بهمن ۱۸ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۲۴ دیدگاه)

اما خوب که فکر میکنم، به این نتیجه میرسم که همون صد رحمت به پوست کرگدن و جون  ِ سگ

ما که اونا رو میذاریم جیب بغلمون

دقت کردی چند وقته که حالمون بده اما به هیچ جامون حساب نمیکنیم؟! یعنی حالا حساب هم بکنیم، چیکار کردیم؟ باهاش ساختیم و ادامه دادیم دیگه

.

حالا از اسم این سایت داد گستری(؟)  هم که بگذریم

میمونه اینکه سایتش اصلن بالا نمیاد، بعلاوه اینکه فایرفاکس هشدار میده که این یه سایت مخربه!

dad.ir

.

حدود ۱٫۵ گیگ آهنگ دانلود کردم امروز

بدون اینکه بدونم چیه

مام ژانری شدیم برا خودمون!

.

اون از دیروز که هرجا رفتم سایت دانشگا باز نشد

سایت هربانکی هم رفتم، سرورش خوابید!

اینم از اینکه هیچ آنتــی فــیـلــتـری برامون کار نمیکنه

.

حدود ۲۰ تا آهنگ اینور اونور ِ دسکتاپم آویزونن که مدتهاست میخوام آپ کنمشون

.

هنوزم که هنوزه یه عده به دنبال فیلم ســـکــ.سـی زهرا امیر ابراهیمی سرچ میکنن

و میرسن به وبلاگ ِ ما! :))  یادم باشه چنتا فیلم یا آپ کنم یا لینک بدم که این بنده خدا ها ناراحت نشن

.

مامانم اومده دستشو گذاشته رو شونم

میگه ما اونوریم!

منم میگم

منم اینجام

خونه که هستم یا خوابم یا پای این سیستم ِ لعنتی

اما

نباشم چیکا کنم؟

.

خداییش همه ی اینا رو خوندی؟

:*

!

قرار!

بهمن ۱۷ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (۶۶ دیدگاه)

ما فکر میکردیم خودمون تنبلیم (همون … ) نگو اشتباه میکردیم، اکثر دوستامون هم از این ویژگی برخوردارن! (خوشبختانه؟)

منظور؟ منظور اینکه همه منتظر هستن تا من پست بذارم و هماهنگ کنم!

خلاصش اینکه با صحبت هایی که شد، به این نتیجه رسیدیم که پارک طالقانی (جهان کودک) جای نسبتن مناسبیه. هم دسترسی به بزرگراه و هم پارکینگ و هم داشتن مترو

ساعتش هم من حوالی ۳ و ۴ در نظرم بود، اما دوستان گفتن که ظهر قرار بذاریم. ناهار رو هم هرکس با خودش بیاره و کار جالبیه و اینا!

پس در نتیجه هرکس دوست داره بیاد و بیرون از نت هم بقیه رو زیارت کنه(!) برنامش رو ظهر روز چهارشنبه خالی کنه و ناهارش رو هم آماده!

برای ساعت دقیقش هم یه ایمیلی، آی دی ای چیزی برجا بذارید تا بهتون خبر بدم

این عکس ها هم مربوط به همون پارک هستن

میبینمتون ;)

زندگی

بهمن ۱۵ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (۳۸ دیدگاه)

اصلن حسش نیست. حس ِ …

به استاد ایمیل زده بودم. همونی که درسش رو افتادم. ۲ خط آخر جوابش:

در نهایت اینکه امیدوارم با تلاش  و هدف گذاری مناسب بتوانید به آنچه شایستگی آن را دارید دست یابید و این را فراموش نکنید که زندگی مثل یک بازی در زمین های مختلف است و هرکه در بخشی از این بازی بزرگ بازنده باشد به احتمال زیاد در بخشی دیگر برنده بوده است و مهم این است که هر فرد  وقت و انرژی خود را جوری تقسیم   کند که نتیجه کل بازی مثبت باشد چرا که آنچه میزان موفقیت و شکست است نتیجه کل بازی است نه تک تک قسمتهای آن.

somewhere around nothing

بهمن ۱۰ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در علی الحساب - (۳۸ دیدگاه)

امین: چطوری محمود؟

محمود: رو به راه…

محمود: چطوری امین؟

امین: به گـ…

.

ببخشید که جدیدن دارم مؤدب میشم

.

ـ تفریحمون شده نگاه کردن به گداها و زیر نظر گرفتن موش های گنده تر از گربه های توی جوب (جوی!) و نیشخند زدن به نمره های دانشگاهمون و …

ـ اون درسی که بالاترین نمره ی میان ترم کلاس رو گرفته بودم با ۹ افتادم

ـ حالت چطوره رفیق؟

ـ عنوان پست اسم یکی از شاهکار های آپوکالیپتیکاست (هرچند همه ی کارهای این گروه…)

ـ راست هم میگی. شبیه بچه شیر شدم؛ بچه شیر خسته! ریش و مو و ناخن بلند. بچه شیر …

ـ ۳-۴ نفر از بچه ها گفتن هماهنگ کنم بریم بیرون. محدودیتی نداره؛ هرکس بلاگ های من یا دوستام رو میخونه و فکر میکنه انقدر شبیه هم هستیم که تو دنیای فیزیکی هم همدیگه رو ببینیم میتونه بیاد. فقط یه وقت انقدر نشیم که هوس کنن ببرنمون کهریزک و نوشابه مهمونمون کنن. غریبی نکنین! بعضی از ما هم هنوز بعد ۲ سال دوستی همدیگه رو ندیدیم

ـ دلم براش میسوزه. دفعه اول که زنگ زد ۹:۲۰ بود. خط رو خط شده بود با یه دختره. دفعه دوم گفتم که تو راهم و دارم میام. دفعه سوم نزدیک خونه بودم و ۱۰:۳۰ بود. صدا نمیومد و دفعه چهارم غرغر و داد و بیداد کردم که نزدیک خونه ام. هنوز شام نخورده بودن و منتظر من بودن. لباس هام رو عوض کردم و اومدم اینجا پای نت. دلم براش میسوزه؛ یه مادره؛ اما کاری براش نمیتونم بکنم. حداقل فعلن

ـ تولد یکیه. تنها کسی که تا الآن برا تولدش کیک درست کردم

این شانس لعنتی

بهمن ۷ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس - (۵۰ دیدگاه)

تصمیم گرفتم خیابون رو بدون نگاه کردن رد شم

شانس زنده موندنم رو امتحان کنم

هنوز اینجام…

Who Am I?

بهمن ۵ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | وردپرس - (۳۰ دیدگاه)