یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

نسل بی خاطره

مهر ۲۴ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست امین در وردپرس

ـ می گفت ۹ ماه ِ سال رو هم درس میخوندم، هم کار میکردم. امتحان هام که تموم میشد می پریدم یه بلیط اتوبوس میگرفتم برای آلمان. اونجا هم که میرسیدم یه مرسدس بنز میخریدم و برای خودم میچرخیدم و کیف میکردم.

ـ همینجوری کل اروپا رو گشته بود. کلی هم خاطره داشت.

ـ دارم با خودم فکر میکنم که ما برای شاگرد ها، بچه ها یا نوه هامون چی میخوایم تعریف کنیم…؟

ـ ۱۲ ماه مثلن درس میخوندم، مثلن کار هم میکردم. عصر ها که میرسیدم خونه اگه رمقی مونده بود و لای پلک هام هنوز باز بود، با چنتا از دوستام چت میکردم یا اخبار نگاه میکردم. با پولی هم که در میومد گوشی موبایل یا ام پی تری پلیر یا مانیتور یا لپ تاپ یا دوربین یا… رو یه مدل جدیدتر میکردم. آیس پک و پیتزا میخوردم…!

ادامه َش با خودتون (البته أشکالش میتونه از همینجوری به ظاهر مفید و مثبت باشه تا…)

ـ آبنوس یه پست نوشته بود که تقریبن دقیقن(!) حرف منم هست (نظرم هم با اسم ناشناس البته همونجاست). البته بچه یه خورده رک ِ . شما ببخشید! :دی

nostalgia

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۳۱ پاسخ

  • سینا says:

    فک کنم این خاطرانت رو واسه بچه هامون تعریف کنیم شب خوابشون نبره!!

  • soroor says:

    be nazare man ke in 2ta ro nemishe intori moghayese kardo yekio arjah dunest. shayad un zamun baraye bacheha maskhare o jaye soal bashe vaghti ke mishe kheili az shahra ro az tarigh aksao site o net o mahvareo hezar chize dige shenkaht che lozumi dare adam hameye daramade salesho bede paye ye mashin faghat baraye dor zadan ?! … in faghat ye esharast o ehtemal, ama mikham begam ke har dorei moghtaziate khodesho dare hamintor ke ma alan nemitunim kheili az tafrihate doreye nane babamuno dark konim ke aslan che lezzati barashun dashte va be nazaremun chizaie ke alan darim asle zendegian ke bedune una nemishe edame dad nasle badam motenaseb ba pishrafte zamanesj be mozu negah mikone ! … yek chize dige ham inke khatere, harchizi mitune bashe ke be dide to bastegi dare, toi ke bahash zendegi kardi

  • soroor says:

    dar zemn keyboardam farsi nadare degh kon o bekhoon
    be linke dustet ham sar zadam

  • soroor says:

    yek nokte ro ham begam manzuram az moghayeseye avalie bala in nabud ke safar bihudast hanuzam migam ke didan az nazdik ye chize digast ama hata un ham mitune motenaseb ba technology o dorei ke adam tushe mitune shivehaye mokhtalef be khodesh begire… safar ya har chize digei tu zendegi

  • marya says:

    آقا ما یه مدته داریم خودمونو جر میدیم برا همین چیزا!
    تفریحای ما، کارای ما اصلا تفریح نیس ، کار مفید نیس. همه ی اینایی که نوشتی کلی ریسک هم می خواد که البته ما این کارو هم نمی کنیم

  • marya says:

    یه چیز دیگه، هر جور که نیگا می کنم آدمهای اون دوران اگه هم هیچ کاری نمی کردن تو زندگیشون ، تک بعدی نبودن ، طرف هم درسشو خونده بود،هم ادبیات می دونست، هم بلد بود اگه یه جا گیر می کنه زندگیشو بچرخونه و هزار تا کار دیگه.آدمای الان تک بعدی شدن.بعدا می تونیم برا نوه هامون تعریف کنیم ما رفتیم دانشگاه، رشته ی خودمونو خوندیم(!) بعدم همین دیگه!

    • امین says:

      البته افزایش سرعت زندگی، تخصصی شدن ها، بهبود تکنولوژی و … این تک بعدی شدن رو به همراه داره
      تا حدی اجتناب ناپذیره
      نمیشه بگی که چون ابوعلی سینا همه ی رشته های زمانش رو تا تهش بلد بود، الآن هم میشه!

  • شيخ says:

    بذا من دقیقا این روزا رو بگم:
    خونه که میام رسما شبه، یا جلو تلویزیون خوابم میبره یا یه زنگى میزنم و یه کمى غیبت که کى کى رو میکنه و اینا.
    رقت بار است

    ممنون از عکس

  • l'etoile says:

    ا به نظر منم قابل مقایسه نیس.
    مشکل ما اینه که وقتی موقعیتش پیش نیومده خودمون دنبال این نرفتیم که موقعیتش رو درست کنیم
    آدمای اون نسل اینجوری نبودن
    به مریم: مخالفتم اگه این کارا رو هم نمیکردیم که بیشتر تک بعدی میشدیم

    در ضمن اصلا هم بی خاطره نیستیم همین اتفاق های اخیر مثالش

  • un©o says:

    نسل بی خاطره ، بی هویت ، نسلی با تمام این بی همزبانی ، نسل سکوت ، کلا نسل شاهکار دیگه !!!!

    • امین says:

      شاید تا حدی ؛ نه تا حدی
      خیلی از توانایی های آدما بالقوه میمونه، تا روزی که بالفعل بشه (شاید هم نشه)
      شاید ما هنوز موقعیتش رو پیدا نکردیم، البته مقداری هم بی تفاوت و تنبلیم

  • یگانه says:

    خیلی حرف دارم !
    .
    اما الان نمیادش
    شاید بعدن

  • سعيد says:

    بگذریم از زندگی گندمون
    و اینکه قدیما هم شاید خیلی متفاوت نبوده، مگر چن تا استثنا
    به حرف آبنوس فک کردم
    به نظرم اتفاقی که میفته اینه که
    توی بچگیمون، صرفن خیال می کنیم که چقد کارای مهم داریم انجام میدیم
    و واسه همین خاطره های پرافتخار و بزرگی داریم
    یادته دبیرستان چه رویاهای خوب بچه گونه ای داشتیم
    و البته قبل ترش هم
    واسه همینه که خیال می کنیم بزرگ شدیم و بی خاصیت
    در حالی که فقط واقع گرا شدیم
    فهمیدیم که جامعه رو نمیشه همینجوری عوض کرد
    دنیا رو نمیشه الکی تغییر داد
    فهمیدیم که هنر کردیم اگه فقط اطرافمونو عوض کنیم
    یا درستشو بخوای خودمونو
    ایناس که حال آدمو می گیره
    و اگه یه احمقی باشی مث من
    کم کم نسبت بهش سر میشی
    مشکل اینه رفیق
    که از بلندپروازی های بچگی
    رسیدیم به ناامیدی های دنیای واقعی

  • مریم بانو says:

    اولاً که آبنوس در برابر تو خیلی هم رک نیست!!! تو کلاً یه چیز دیگه ای بشر! :دی

    بعدش هم آری. حرف های تو و مریم رو قبول دارم. کامنت سرور رو هم به خاطر در اومدن چشمام نخوندم! شاید مال اونم قبول می داشتم خب!

    همه تلاش من نوعی تو این روزگار همین فرار از تک بعدی شدن شده. ولی آیا چقدر تو جامعه امروزمون جا افتاده و مقبوله. یکی میاد این تلاش برای فرار از یک بعدی بودن رو به از این شاخه به اون شاخه پریدن تعریف می کنه، یکی میگه هنوز نفهمیدی چی می خوای که یه یه تخصص (بعد) راضی نیستی، یکی میگه هوس بازی و از سر خوشی میری دنبال چیزای مختلف.
    در صورتی که با این همه هزینه های بالای آموزشی یا حتی تفریحی نمیشه از سر هوس رفت دنبال چیزی. کسی که این کارا رو می کنه و برای این چیزا مایه می ذاره خیلی باید آدم فرهیخته ای باشه. درست مث خودمون! :دی
    ولی کیه که قدر بدونه؟ آخرشم پدر مادر محترم می زنن تو سرمون که چرا داری این شاخه اون شاخه می پری. :(( کی می تونه حالا این وسط حالی شون کنه که بابااااا! اگه نمره امتحان دانشگاهت به جای ۱۹ شد ۱۶ ولی در عوض چند تا جا و آدم جدید دیدی و تجربه خودت رو بالا بردی یا در کنار درس دانشگاهت دنبال یه شاخه فرعی هم رفتی، اشکالی نداره. :(( من در این زمینه کلی غصه و داغ دل دارم خب! به کی بگم آخه؟؟؟ :(((

    • سعيد says:

      مطمئنی که خودتو گول نمی زنی؟

    • امین says:

      >:D<
      اما خب خودت میگی که اینجوری نمیشه
      چاره چیه؟

    • marya says:

      بیا به خودم بگو مریم!>D:<
      اینکه همه چی رو تجربه کنی و از هر چیزی یه گوشه رو بدونی وقت گیر هس ولی به نظرم واسه آدمیزاد خوبه.به هر حال وقتی پس فردا سنت رفت بالا حسرت نمی خوری فلان کارو اصلا امتحان نکردم که ببینم دوس داشتم یا نه.
      خود گول زدن نیس.بستگی داره بخوای هر کاری که می کنی به نتیجه برسی یا نه.خیلی کارا رو فقط تجربه می کنی.مث خیلی کتابا و فیلما که ارزش دیدن ندارن از نظر خیلی ها ولی بازم دونستن در موردشون بد نیس… همون بحث نتیجه خواستنه.اینکه الزاما باید یه چیزی منطقی باشه که بری سراغش
      بچه ها … جدا ماهام کلی کار خوب کردیم.فقط در خطر یه بعدی شدن هستیم که راه داره.نداره؟:|

  • الینا says:

    تفریح ما تفریح بچه مثبتا ! کار و درس ئه!!! تفریح از این بهتر؟

  • marya says:

    میگم بیاین بریم پینت بال.پاراگلایدر هم میشه.اصلا بیاین دوچرخه بخریم نصف روز بریم اطراف تهران دوچرخه سواری.کلی کار دیگه ام میشه کرد برا اینکه بعدا هم خودمون راضی باشیم و هم چیزی واسه تعریف کردن داشته باشیم…البته اگه مهم باشه.
    من دنبال کویر هستما امین! تا آخر هفته خبرشو بت میدم.داره قطعی میشه برنامه.بیا اینم هیجان زندگی!

  • بهانه says:

    مرسی بابت عکس
    خیلی برام خاطره انگیزه
    حداقل من واسه نوه هام میتونم کمی از اینها تعریف کنم
    چون کمی سنتی بزرگ شده ام



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.