یه زندگی؛ غیر فیزیکی…‏
Header

Maybe me, maybe you!

مهر ۲۹ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۱۲ دیدگاه)
ـ خیلی وقته دنبال یه وقت خالی می گردم… ا
ـ که چیکارش کنی؟
ـ که پُرش کنم

!ا ُق ، شایدم عُق

مهر ۲۸ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در قدیمی | یاهو 360‏ - (۹ دیدگاه)
هر وقت یه زنبور رو جوییدی ، حال امروز منو می فهمی! ا

Freedom

مهر ۲۵ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۴ دیدگاه)

Set Me Free

Entry for October 16, 2008

مهر ۲۴ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۴ دیدگاه)
مدتیه که به طور نگران کننده ای زندگیم روی نظم و اصول شده و به طور نگران کننده تری به برخی توانایی هام پی می برم ! ا
خلاصش اینکه تو این دو-سه هفته ، ۳ روز در هفته رو سر ِ کارم (البته بماند که هممون به نوعی سرکاریم ! ) و ۴ روز دیگه رو هم کلاس دارم ا

از آثار توانایی های تازه کشف شده هم مثلن اینو بگم که در حال حاضر شارژر موبایلم تجریش ؛ ساعت مچیم پاسداران و سه پایه ی دوربینم فرمانیه جا مونده! یا اینکه مثلن دو-سه روز پیش که به دلیل کمبود وقت مجبور شدم دی وی دی ِ “بتمن : د ِ دارک نایت” رو صبح و قبل از رفتن به دانشگاه ببینم (!) ، یهو فهمیدم دیرم شده و همون موقع ها بود که طوری رفتم تو چارچوب ِ در ، که دلم واسه چارچوب سوخت یا یه بار دیگه که وقتی داشتم آب می خوردم ، طوری رفتم تو در ِ کابینت که بطری آب معدنی تا دسته(!) رفت تو حلقم!! ا
ا

پی نوشت یک : ها؟! چیه؟؟ به چی می خندی بچه؟! اگه خودت جای من بودی ، وضعت کلی بدتر از من بود!ا
پی نوشت دو : مخلص همه ی دوستان و دشمنان و رفقا هم هستیم! ا

پی نوشت سه : دو سه شبه موقع برگشتن به خونه ، چیزایی می بینم و میشنوم که … که در این مقال که هــِچ! تو یه پُست ِ عادی هم نمی گنجد! حالا شاید تو یه پست ۱۸+ بگنجه! فعلن در همین حد بگم که… ا

هیچی بابا! اصلن ولش کن! خوبیت نداره! ا

Entry for October 13, 2008

مهر ۲۱ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۱۰ دیدگاه)
دیدم دوز ِ پست های فرهنگی بلاگ زده بالا ، گفتم یه ذره هم کار بی فرهنگی کنم! ا

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کَش

مهر ۲۰ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۶ دیدگاه)
میگم این زلیخا هم بدشانس بوده ها!! اگه به جای اون موقع ، تو قرن ۲۱ ام زندگی می کرد ؛ منت که نمی خواست بکشه که هیچی ، کلی هم درآمد داشت! ا

ا

ا

ا

به این میگن رشد و پیشرفت ِ بشر… ا

مهر ۱۸ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۱۰ دیدگاه)
شاید اشتباه می کردم ، شاید از اول هم این راه ، راه اشتباهی بوده
شاید

Alone

مهر ۱۷ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۵ دیدگاه)

مرگ

مهر ۱۶ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۲۱ دیدگاه)
و بدینسان وی در گذشت

رویش

مهر ۱۴ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | یاهو 360‏ - (۷ دیدگاه)

!این هم از امروزمون

مهر ۱۳ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۲۹ دیدگاه)
Image and video hosting by TinyPic

۱ا
امروز توی دانشگاه یه نفر که نه میشناختمش و نه اصلن تا حالا دیده بودمش ، جلومو گرفت و پرسید : « تا کی باید به چیزایی که دوس داریم نرسیم؟! » بعد هم راهشو گرفت و رفت
ا
۲ ا
تو مسیر برگشت به خونه داشتم از کنار یه تلفن عمومی رد می شدم که یه دختر جوون ( که کلی هم به قیافش رسیده بود! ) – گفت : ببخشید آقا؟! -گفتم : بله؟ – گفت : میشه لطفن کارت [تلفن] رو برام در بیارین؟ من به دستم کِرِم زدم! ا
اونموقع یاد این اسمایلی افتادم! ا

Our damn city

مهر ۱۲ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | یاهو 360‏ - (۱۳ دیدگاه)
Image and video hosting by TinyPic
Our damn city
هم گاهی قشنگه
!

!تورو خدا خب

مهر ۱۱ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در قدیمی | یاهو 360‏ - (۱۸ دیدگاه)
خسته شدم انقدر سیستم ویروسی دیدم و انقدر ویروس پاک کردم برا بقیه! زحمت بکشین برین اینجا یکی از بهترین مجموعه های امنیتی فعلی دنیا رو دانلود کنین
شد ، بگید کلید جدید بدم بهتونblack list اکسپایر شدنش هم با من! چشمم کور ، دندم نرم! هر وقت
دبستان که بودم ماه رمضون که می شد ، از هر فرصتی استفاده می کردم – نمیدونم اون موقع ها چقدر به فکر کمک به همنوع یا کنترل اعمال و رفتار خودم بودم ، که شاید بیشتر از الان بوده! – اما اقلن از فرصت ها برای خوندن قرآن استفاده می کردم. بجز صبح ها که تو مدرسه برنامه داشتیم ، زنگ تفریح ها و زمان برگشتن به خونه توی سرویس مدرسه هم از فرصت استفاده می کردم ، و گاهی هم توی خونه. ا
وقتی بزرگتر شدم و می رفتم راهنمایی ، دیگه خودم بر می گشتم خونه و توی تاکسی قرآن خوندن سختم بود. اما هنوز زنگهای تفریح و صبحگاههای مدرسه و گاهی هم خونه ، بود. ا
گذشت و دبیرستانی شدیم… اما دیگه فقط صبحگاه مدرسه بود و شاید گاهی هم خونه. ا
تو همه ی این سالها اگرچه ممکن بود روزه گرفتن سخت باشه ، اما ماه رمضون رو دوس داشتم ، از رسیدنش خوشحال و از تموم شدنش ناراحت می شدم. اما امسال… نه دیگه از شروع شدنش خیلی خوشحال شدم ، نه تو این یک ماه اون حس قشنگ ساهای پیش رو داشتم ؛ نه اون شب هاییش که برتر از هزار ماه بودن رو درست درک کردم… ا
با خودم فکر می کنم این بزرگ شدنه؟! رشد کردنه؟! دانشجو شدن و سر کار رفتنه؟! فکر می کنم اکثر ما آدما با زیاد شدن سنمون ( و خیر سرمون رشد کردن!) به این درد مبتلا میشیم و به جای پیشرفت تو خیلی از زمینه ها پسرفت می کنیم ، حالا چه تو بعد اخلاقی ، چه دینی و چه اجتماعی. منتها بعضی ها اصلن حتا به این پیشرفت معکوس(!) فکر هم نمی کنن و به زعم من پوست کلفت میشن. ا
ا
به هر حال این ماه رمضون هم گذشت ؛ برای بعضی ها امثال من ، بی رمق ؛ برای بعضی ها خوب و به یاد موندنی و برای بعضی ها هم … ا

اگر چه
شرمنده از آنیم در روز مکافات / کاندر خور عفو تو نکردیم گناهی
اما
گویند کریم است و گنه می بخشد / گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

lie

مهر ۷ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۲۲ دیدگاه)
بعضی ها گـَه گداری دروغ می گن
بعضی ها انقدر احمقن که زل می زنن تو چشم آدم و احمقانه ترین دروغ ها رو با اعتماد به نفس کامل بیان می کنن! ا
بعضی ها هم انقدر بی شرف هستن که بدون اینکه خم به ابرو بیارن ، چپ و راست دروغ میگن

پی نوشت یک : ان انه دیگه ، حالا چه با تنوین چه بی تنوین! منظورم اینه که به هر حال همشون تو دروغ گفتن مشترکن
پی نوشت دو : زندگی بدون دروغ هم میگذره

شانس

مهر ۶ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۲ دیدگاه)

You are so lucky man!

پی نوشت : دارد
نویسنده حال ندارد! پی نوشت هاش با شما

!راه پیمودیم

مهر ۵ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | یاهو 360‏ - (۱۱ دیدگاه)
Holy Quran

امروز – همراه دوستان

نمایشگاه قرآن

مهر ۴ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در قدیمی | یاهو 360‏ - (۳ دیدگاه)

هنوز زنده ام

مهر ۳ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در عکس | یاهو 360‏ - (۱۷ دیدگاه)
در این روزگار چه اهمیتی داره که روح من زنده است یا نه… ظاهرن مهم جسم منه ، که اونم فک کنم هنوز زندست! ا

love… love?!

مهر ۳ام, ۱۳۸۷ | نوشته‌شده به دست امین در یاهو 360‏ - (۱۱ دیدگاه)
گاهی اوقات آدم دلش می خواد همه چیز رو بالا بیاره… ا